
مایکل جکسون خواننده پر آوازه و سلطان موسیقی پاپ که از مسیحیت به اسلام تغییر دین داده بود ، در سن پنجاه سالگی ایست قلبی کرد و سه ساعت بعد در گذشت.
در
مورد سابقه این شخص برجسته که در حال حاضر مرگ وی تمام خبرگزاری های دنیا
را به خود مشغول کرده است ، اما و اگر های زیادی وجود دارد. بیشتر تحلیل
گران ، مسلمان شدن وی را قبول دارند ، ولی اندکی هم به دلیل ظاهر و شخصیت
خاص وی ترجیح می دهند که خبر اسلام آوردنش را انکار نمایند. حال آن که
خداوند به ظاهر حکم نمی راند و امیدواریم مهربانیش حتی مایکل جکسون مسلمان شده را هم غرق در رحمت کند. مایکلی که سمبل گناه بود با اشعار اخیرش امر به معروف می کرد و بسیار هم اثر گذار.
انچه مشهور است این است که وی مسلمان شده است. قراین بسیاری هم بر آن وجود دارد که این ادعا را تثبیت می کند. از جمله این که چندین بار خودش به این نکته اشاره کرده است. همچنین آهنگ مشهوری را نیز به نام Give thanks to Allah خوانده است که در ادامه متن لینک دانلود آن را قرار می دهم .
علاوه بر این ها در چند سال اخیر جکسون نام کوچکش را به میکائیل تغییر داده بود و خودش می گفت که به خاطر مسلمان شدنش چنین کرده است.
میکائیل جکسون در ۱۷ دسامبر ۲۰۰۳ در یک مهمانی در خانه دوستش به دین اسلام مشرف شده بود . به نقل از روزنامه دیلی تلگراف یکی از دوستان مایکل می گوید:
وقتی که مایکل مراسم را به جا میآورد روی زمین نشسته بودم و کلاه کوچکی روی سرم گذاشته بودم. مایکل یکی از آلبومهایش را در همین مهمانی تغییر دین ضبط کرده بود. در خانه ای که متعلق به یکی از دوستانش به نام “استیو پارکو” نوازنده کیبرد همان آلبوم ، بود.
جالب آن که شاعران ترانه های مایکل جکسون نیز قبلا مسلمان شده بودند . یکی از آن ها ترانهسرای کانادایی “دیوید وارنسبای” بود و دیگری “فیلیپ بوبال” تهیه کننده برنامه های مایکل که قبلاً هر دو مسلمان شده اند. ظاهرا مایکل جکسون چنان که خودش اظهار کرده بوده ، تحت تاثیر اعتقادات همین دو نفر و اطرافیانشان به اسلام متمایل شده بوده است.
طبق گفته فاکس نیوز ، پیش از این ها نیز برادر مایکل به نام “جرمن فرایدی“ که در سال ۱۹۸۹ مسلمان شده بوده ، به مایکل پیشنهاد اسلام را می دهد. وی می گوید : وقتی من از مکه بازگشتم به او کتابهای زیادی دادم و او نیز سوالات بیشتری از دین من پرسید و من به او گفتم که این دین، دین “آرامش و زیبایی” است. او همه چیز را مطالعه میکرد و به من افتخار میکرد چون من چیزی را پیدا کردهبودم که آرامش و مقاومت درونی میداد.
این اواخر مایکل جکسون اکثر اوقات خود را در بحرین می گذراند.
آلبوم های مایکل جکسون در طول حیاتاش فروشی بالغ بر ۷۵۰ میلیون دلار داشته است.
سایت رسمی مایکل جکسون : http://www.michaeljackson.com
دانلود آهنگ تشکر از خدا (Give thanks to Allah) ، از مایکل جکسون به همراه متن کامل شعر ترانه آن .
خیلی زیباست. حتما گوش کنید.
متن آهنگ همراه با ترجمه :
Give thanks to Allah
سپاس گویید الله را
For the moon and the stars
برای ماه و ستارگان
Praise Him all day for what is and what was
ستایشش کنید همه وقت برای آنچه هست و آنچه بود
Take hold of your Iman
ایمانتان را استحکام بخشید
Don’t give in to Shaitan
تسلیم شیطان نشوید
Oh you who believe please give thanks to Allah
ای اهل ایمان سپاس گویید الله را
الله غفور
الله است غفور (بخشنده)
الله رحیم
الله است رحیم (بخشایشگر)
الله یحب المحسنین
الله دوست دارد محسنین را (نیکوکاران)
و خالقنا
و خالق ماست
و رازقنا
و روزی رسان ماست
و هو علی کل شیء قدیر
اوست بر همه چیز توانا
Allah is Ghafor
الله است غفور
Allah is Rahim
الله است رحیم
Allah is the one who loves the Mohsinin
الله است آن که دوست دارد محسنین را
He is our creator
اوست خالق ما
He is our sustainer
اوست حامی ما
And he is the one who has power over all
و خداوند بر همه چیز تواناست
Give thanks to Allah
سپاس گویید الله را
For the moon and the stars
برای ماه و ستارگان
Praise Him all day for what is and what was
ستایشش کنید همه وقت برای آنچه هست و آنچه بود
Take hold of your Iman
ایمانتان را استحکام بخشید
Don’t give in to Shaitan
تسلیم شیطان نشوید
Oh you who believe please give thanks to Allah
ای اهل ایمان سپاس گویید الله را
الله غفور
الله است غفور (بخشنده)
الله رحیم
الله است رحیم (بخشایشگر)
الله یحب المحسنین
الله دوست دارد محسنین را (نیکوکاران)
و خالقنا
و خالق ماست
و رازقنا
و روزی رسان ماست
و هو علی کل شیء قدیر
اوست بر همه چیز توانا
Allah is Ghafor
الله است غفور
Allah is Rahim
الله است رحیم
Allah is the one who loves the Mohsinin
الله است آن که دوست دارد محسنین را
He is our creator
اوست خالق ما
He is our sustainer
اوست حامی ما
And he is the one who has power over all
و خداوند بر همه چیز تواناست
ترجمه : گروه ترجمه موسسه نشید
اطلاعات بیشتر در باره جزئیات زندگی جکسون را می توانید از مقاله زیر که به طور مختصر از تولد تا مرگ وی را در بر می گیرد، به دست بیاورید:
Michael Joseph Jackson (August 29, 1958 – June 25, 2009) was an American recording artist, entertainer and businessman. The seventh child of the Jackson family, he made his début to the professional music scene at the age of 11 as a member of The Jackson 5 in 1969, and began a solo career in 1971 while still a member of the group. Referred to as the “King of Pop“[2] in subsequent years, his 1982 album Thriller is the world’s best-selling record of all time[3] and four other solo studio albums are also among the world’s best-selling records: Off the WallBad (1987), Dangerous (1991) and HIStory (1995). (1979),
In the early 1980s, he became a dominant figure in popular music and the first African Americancrossover following on MTV. The popularity of his music videosBeat It“, “Billie Jean” and Thriller — widely credited with transforming the music video from a promotional tool into an art form — helped bring the relatively new channel to fame. Videos such as “Black or White” and “Scream” made Jackson an enduring staple on MTV in the 1990s. With stage performances and music videos, Jackson popularized a number of physically complicated dance techniques, such as the robot and the moonwalk. His distinctive musical sound and vocal style influenced many hip hop, pop and contemporary R&B artists. While Jackson was a member of Generation Jones [4][5], he had an impact on multiple generations. entertainer to amass a strong airing on MTV, such as “
Jackson donated and raised millions of dollars for beneficial causes through his foundation, charity singles and support of 39 charities. Other aspects of his personal life, including his changing appearance and behavior, generated significant controversy, damaging his public image. Though he was accused of child sexual abuse in 1993, the criminal investigation was closed due to lack of evidence and Jackson was not charged. The singer had experienced health concerns since the early 1990s and conflicting reports regarding the state of his finances since the late 1990s. Jackson married twice and fathered three children, all of which caused further controversy. In 2005, Jackson was tried and acquitted of further sexual abuse allegations and several other charges.
One of the few artists to have been inducted into the Rock and Roll Hall of Fame twice, his other achievements include multiple Guinness World Records — including one for “Most Successful Entertainer of All Time”—۱۳ Grammy Awards, 13 number one singles in his solo career — more than any other male artist in the Hot 100 era and the sale of 750 million records worldwide.[6]successful career, made him a part of popular culture for almost four decades. Jackson’s highly publicized personal life, coupled with his
Michael Jackson died on June 25, 2009, aged 50.[7] The specific cause of death is yet to be determined.[2] Before his death, Jackson had announced a 50-date sell-out This Is It comeback tour, in London, England.[8].
اینجا هم می توانید از اسلام مایکل بخوانید :
Jacko Wacko is at it again. The King of pop manages to make waves in the media for his bizarre lifestyle. This time Michael Jackson has reportedly converted to Islam.
Michael Jackson is now ‘Mikaeel’, name of one of the angels of Allah. The 50-year old legend wore the traditional Islamic attire as he pledged his allegiance to the Koran at a friend’s home in Los Angeles. He rejected the name ‘Mustafa’, which means “the chosen one,” the source added.
The Pop star, who was raised a Jehovah’s Witness, showed interest in Islam after discussing the religion with a music producer and songwriter on his new album - both of whom were converts to Islam, says reports. “They began talking to him about their beliefs, and how they thought they had become better people after they converted. Michael soon began warming to the idea,” a source said. “An Imam was summoned from the mosque and Michael went through the shahada, which is the Muslim declaration of belief. Jacko rejected an alternative name, Mustafa meaning “the chosen one,” the source added.
He was joined for celebration by British singer Yousef Islam, 60, who was called Cat Stevens until he famously converted. However, Jacko is currently faced with charges against him by Sheikh Abdulla bin Hamad Al Khalifa, second son of the King of Bahrain. Reportedly Sheikh Abdulla had lend 7 million dollars to the singer after he faced the child molestation trial.
Wacko Jacko believed it was a ‘gift’ to him, while Abdullah claims Jackson had promised to return the money back.
لینک های بیشتر درباره اسلام آوردن مایکل:
http://www.nypost.com/seven/11202008/news/nationalnews/michael_jackson_converts_to_islam_139892.htm
http://www.religionnewsblog.com/17555/michael-jackson-islam
http://blog.beliefnet.com/cityofbrass/2009/06/michael-jackson-and-the-muslim.html
http://latimesblogs.latimes.com/comments_blog/2009/06/michael-jackson-dead-muslim-islam-allah.html
www.pedar.net
برخي از مطالب اين سايت :
يوحنا در انجيل خود در فصل بيست و يك، آيه بيست و پنج نوشته است: و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.
صرف نظر از آيات قبل ، هر كس اين آيه را بخواند ميپندارد كه منظور يوحنا كليه معجزات ، كرامات و تاريخ زندگي حضرت مسيح عليهالسلام است . ولي در آيه فوق يوحنا دارد به معجزاتي اشاره مي كند كه بعد از رستاخيز مسيح در مدت چهل روز توسط ايشان صورت گرفته است. چنان كه در سفر اعمال رسولان در فصل يك آيه سه به اين مدت اشاره شده است.
خوب . اكنون ما فرض ميكنيم كه در اين چهل روز (در آن پنج شش مرتبه اي كه مسيح ظهور كرد) ، به طور ميانگين روزي ده معجزه از آن حضرت صادر شده باشد . يعني حداكثر ميشود شصت معجزه... .
به نظر شما براي شصت معجزه يا حتي چند ده برابر آن مثلا ششصد معجزه آيا درست است كه چنين عبارت اغراق آميزي گفته شود:
و ديگر كارهاي بسيار عيسي بجا آورد كه اگر فرداً فرداً نوشته شود گمان ندارم كه جهان هم گنجايش نوشتهها را داشته باشد.
از كجا ميتوانيم مطمئن شويم كه يوحنا در ساير آياتي كه نوشته است ، اغراق نگفته و نوشتههايش افراط آميز نيست؟
کتابهاي جنگهاي يهوه و ياشَر کجا رفتهاند؟ مگر کلام خدا نبودهاند پس چرا خبري از آن ها نيست ؟ چگونه از دست رفته اند؟
در سفر اعداد فصل بيست و يک آيه چهارده و پانزده آمده است: از اين جهت در کتاب جنگهاي يهُوَه گفته ميشود: “واهيب در سوفه و واديهاي ارنون و رودخانه واديهايي که بسوي مسکن عار متوجه است و بر حدود موآب تکيه ميزند.”
در سفر يوشع فصل ده آيه سيزده نيز ميخوانيم: پس آفتاب ايستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر اين در کتاب ياشَر مکتوب نيست که آفتاب در ميان آسمان ايستاد و قريب به تمامي روز به فرو رفتن تعجيل نکرد.
دوم سموئيل فصل يک آيه هجده نيز مينويسد: و امر فرمود که نشيد قوس را به بنييهودا تعليم دهند. اينک در سِفر ياشَر مکتوب است: … .
سوال اين است که اگرکتاب هاي مورد اشاره وحي الهي نيستند ، پس چرا کتابي الهي که کامل است به کتابي ناقص و بشري ارجاع ميدهد. ممکن است کسي پاسخ دهد که اين کتابها قبلا بوده ولي اکنون در دسترس ما نيستند. خوب اگر اين گونه است ، چطور خداوند به کلامي از بشر استشهاد ميکند در حالي که خودش ميداند اين کتاب از دسترسي بشر خارج خواهد شد؟
نويسنده معروف مسيحي جيمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذيل حرف ي در توضيح واژه ياشر(Jasher : ?????? (jâsâr) ) مينويسد:
کتاب مفقودي است که از قرار معلوم مجمع القصائد بوده است و 2دو مرتبه در کتاب مقّدس بدان اشاره رفته است يوش 10:13 2 سمو 10:18.
در انجيل لوقا فصل بيست و دو در وصف قدرت خدايي مسيح ، در آيات زير آمده است :
41 و او از ايشان به مسافت پرتاب سنگي دور شده به زانو درآمد و دعا کرده گفت: 42 “اي پدر اگر بخواهي اين پياله را از من بگردان ليکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.” 43 و فرشتهاي از آسمان بر او ظاهر شده او را تقويت مينمود. 44 پس به مجاهده افتاده به سعي بليغتر دعا کرد چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمين ميريخت.
اگر مسيح عليه السلام خداست ، پس چطور است که براي تقويت او بايد از آسمان فرشته نازل شود و خود توان کافي ندارد؟ ممکن است کسي در پاسخ بگويد اين فرشته آمده است تا جنبه انساني مسيح عليه السلام را نيرو ببخشد. اين پاسخ نيز صحيح نخواهد بود . چرا که اولا آيه مورد بحث به صورت مطلق آمده است و چنين قيدي در آن نيست. ثانيا مگر مسيح به قول شما دو جنبه ندارد؟ خوب چرا بعد لاهوتي مسيح بعد انساني او را تقويت نمي کند و براي اين تقويت نياز دارد تا فرشته اي بيايد و چنين عملي را انجام دهد؟
تفسير آيه مورد بحث اشاره ، مانند اين است که بگوييم شخص بسيار نيرومندي مي خواهد يک سنگ يک کيلوگرمي را بردارد ولي نمي تواند لذا به يک مورچه نياز دارد تا بيايد و او را تقويت نمايد.

از آنجا که روم و واتیکان مرکز عقیدتی مسیحیت می باشد، صهيونيست ها براي جلب حمايتهاي واتيكان تلاشهاي بسياري كردهاند و موفق نيز شدهاند.
در
این مورد ” تئو دور هرتسل ” خود شخصاً به سال 1903 با پاپ پیوس دهم ملاقات
کرد و در حالیکه تشکیل دولت یهودی هنوز یک مساله کاملا سری بود با نامبرده
در این مورد به گفتگو پرداخت.
کریستوفر سایکس در کتابش به نام Tom- Studien in Uirtue
که در سال 1953 تالیف کرده است ، با استفاده از نوشته ها و گزارش های پدرش
مارکس سایکس و امضاءکننده قرارداد سایکس- بیکو ، روایت ملاقات تئودور
هرتسل با پاپ پیوسی دهم و مقایسه آن با ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت
پانزدهم ” را نقل می کند که نشان دهنده تلاش صهیونیزم برای نفوذ در
واتیکان و سر انجام موافقت آنان در این امر مهم می باشد.
در داخل واتیکان و در درون تشکیلات پاپ ” مارک سایکس ” ، وسط سفارت انگلستان در روم مقدمات ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم” را فراهم ساخت.
بندیکت در این ملاقات اطلاعات فراوانی از موقعیت فلسطین و وسعت زمین های
یهودیان در آنجا ، و برنامه صهیونیست ها در مورد اماکن مقدسه و مهاجرت
یهودیان به فلسطین به دست می آورد و از علاقه اروپائیان به سکونت یهود در
فلسطین آگاهی می یابد و ضمن موافقت با خواسته های ” سوکولوف” می گوید :
امیدوارم شما همسایگان خوبی برای ماباشید، و بدین گونه از تشکیل حکومت
اسرائیل بزرگ به طوریکه همسایه روم بشود حمایت می کند.
پاپ”
بندیکت ” نیز ملاقاتی با” وایز من” در مورد وعد بالفور داشته که همکاری
یهود با واتیکان را در تصاحب اراضی قدس شریف نشان می دهد. ” وایز من ” در
روم ملاقات هایی با وزیر خارجه ایتالیا کاردینال ” غسباری ” نیز داشته است.
اکنون بعد از گذشت 77 سال ، نفوذ موسسات صهیونیستی در تشکیلات واتیکان
بیشتر گسترده شده است . صهیونیست ها هم اکنون در ترجمه های عهدین دست
اندرکار می باشند، نشریات واتیکان و نشریات کلیسا ها بیشتر صبغه یهودی
دارد. بزرگترین چاپ خانه های تهیه کتب و جزوات تبلیغی کلیسا با رنگ یهودیت
عرضه می شود ، « و آخرین خبر در زمینه نفوذ صهیونیزم در واتیکان این است
که در روز 26 مرداد 1373 سفیر پاپ در ” تل آویو ” مستقر شد و رابطه سیاسی
بین واتیکان و اسراییل برقرار گردید و اين رابطه تا كنون ادامه يافته است.»
صهیونیزم در مراکز کاتولیکی جهان که از ایتالیا و واتیکان سازماندهی می
شوند نفوذ و حضور آشکار دارند، هم اکنون در کانال 2 تلویزیون دولتی
ایتالیا بطور مستمر و هفتگی زبان عبری تدریس شده ،اصول مذهب یهود تعلیم
داده می شود ، بسیاری از کاردینال ها و کشیش ها اکنون به مبلغین یهود
تبدیل شده اند، در چاپ های اخیر انجیل سعی می شود تا چهره یهود اصلاح شود
، در این مورد اسقف جان بیکر از شخصیت های بلند پایه کلیسای انگلستان گفته
است: باید قسمت های معیوب عهد جدید اصلاح شود، چرا که منظور از قسمت های
معیوب ، مواردی است که شامل مظالم یهود از جمله اقدام آنان در قتل حضرت
عیسی می باشد.
اكنون اميدوارم با مطالعه اين تاريخچه مختصر از رابطه واتيكان با صهيونيزم فهميده باشيد كه چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت ميخندند؟ مطمئن باشيد كه آنها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كردهاند!
گياه بدون نور؟!
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 ساعت 7:39 شماره پست: 75
در ماجراهاي روز سوم آفرينش آمده است : و خدا گفت زمين نباتات بروياند علفي كه تخم بياورد و درخت ميوهاي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد بر روي زمين و چنين شد(11 :1) و زمين نباتات را رويانيد علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوه داري كه تخمش در آن موافق جنس خود باشد و خدا ديد كه نيكو است ( پيدايش 12:1 )
از طرف ديگر مي بينيم در ماجراهاي روز چهارم آمده است : و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند(14 :1) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد(15 :1)
به عبارت ديگر خورشيد بعد از آفرينش درخت و رستني ها ، خلق شد. حال اين ترتيب غير منطقي چگونه ممكن است ؟ مگر گياهان به نور خورشيد نياز ندارند، پس چطور گياهان قبل از خورشيد آفريده شدند ؟!
چه نيازي به باران بود؟
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385 ساعت 15:53 شماره پست: 76
در باب دوم سفر پيدايش آمده است : و
هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود زيرا خداوند خدا
باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند(5 پيدايش 2).
خداوند در علت نبودن نهال و علف مي فرمايد : « زيرا خداوند خدا باران بر زمين
نبارانيده بود » . سوال اين است كه در آن مرحله تمام زمين آكنده از آب بود و براي
رويش گياهان چه نيازي به باران بود ؟!
تاريخ ميلاد مسيح عليه السلام دقيقا چه روزي است ؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 ساعت 6:43 شماره پست: 77
چرا براي جشن ميلاد مسيح عليه السلام (يعني همان كريسمس يا نوئل ) 25 دسامبر را انتخاب نموده ايد ؟ نظر كتاب مقدس (در متي ، لوقا و مرقس) در اين باره چيست ؟ چرا اناجيل در سال تولد مسيح با يكديگر اختلاف دارند ؟ مشتاقم ريشه تاريخي اين تاريخ تولدي كه الان در بين مسيحيان جاري است را بدانم .
چگونه خداوند كسي را براي انجام كاري كه نمي داند بد است ، مجازات می كند ؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385 ساعت 7:27 شماره پست: 78
به نظر شما آيا ممكن است كه خداوند كسي را براي انجام كاري كه نمي داند بد است ، مجازات كند ؟ شما مسيحيان مي فرماييد كه خداوند خود يا فرزندش را به خاطر گناهي كه آدم مرتكب شد ، فدا كرد . اين در حالي است كه اساسا آدم عليه السلام نمي دانست كارش گناه است. زيرا درختي را كه از آن خورد درخت معرفت نيك و بد بود و پيش از استفاده از آن درخت، آدم عليه السلام به نيك و بد شناختي نداشت تا بفهمد كدام كار خوب است و كدام بد.
اما از درخت معرفت نيكو بد زنها نخوري زيرا روزي كه از آن خوردي هر آينه خواهي مرد(17 پيدايش 2)
و خداوند خدا گفت همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديد اينك مبادا دست خود را دراز كنند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند(21 پيدايش 3)
لازمه اعتقاد شما اين است كه خداوند انسان ها را به خاطر انجام كارهايي كه نمي دانند خوب است يا بد ، مجازات كند . نظر شما چيست؟
خدا خدا را به خدا مسح نمود!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385 ساعت 17:32 شماره پست: 79
وقتي پطرس از مسيح عليه السلام سخن به ميان مي آورد ، چنين مي گويد : يعني عيسي ناصري را كه خدا او چگونه به روحالقدس و قوّت مسح نمود كه او سير كرده اعمال نيكو بجا ميآورد و همه مقهورين ابليس را شفا ميبخشيد زيرا خدا با وي ميبود(38 كتاب اعمال رسولان 10)
مي دانيم كه يكي از بنيان هاي عقيدتي مسيحيت تثليث است. بر اين اساس روح القدس همان خداست . بنا بر اين محتواي آيه اي كه ذكر كرديم چنين مي شود : خدا خدا را به خدا مسح نمود. سوال اين است كه مسح كننده و مسح شونده و آن كه به وسيله او مسح كرده اند چگونه مي توانند به طور همزمان يك ذات باشند؟!
آیا حذف نشانه تحریف نیست؟
نوشته شده در جمعه بیست و ششم آبان 1385 ساعت 8:51 شماره پست: 80
در انجيل متي آمده است : آنگاه سخني كه به زبان ارمياي نبيّ گفته شده بود تمام گشت : سي پاره نقره را برداشتند بهاي آن قيمت كرده شده كه بعضي از بني اسرائيل بر او قيمت گذاردند(9 انجيل متّي 27)
عبارت مزبور كه از زبان ارميا جاري شده در كجاي سفر إرمياي نبي آمده است ؟ من هر چه گشتم نيافتم . پژوهشگران مسيحي نيز در اين باره زياد گشته اند و چيزي نيافته اند . علت چيست ؟ آيا مترجمان آن را جا انداخته اند يا فراموش شده است يا .. ؟ البته در خود سفر إرميا مي خوانيم : چگونه ميگوئيد كه ما حكيم هستيم و شريعت خداوند با ما است(7 ارمياء نبيّ 8) بتحقيق قلم كاذب كاتبان به دروغ عمل مينمايد(8 ارمياء نبيّ 8)
به جسم در آمدن خداوند صفت كمال است يا صفت نقصان؟
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 5:51 شماره پست: 81
اگر بفرماييد صفت كمال است ، معنايش چنين است كه خداوند قبل از اين كه در وجود مسيح تجسد يابد ، ناقص بوده است و همه مي دانيم كه چنين چيزي ضرورتا باطل است . صرف نظر از باطل بودن اين مطلب ، قديم بودن خدا ، اقتضا مي كند كه صفات او نيز قديم باشد . حال آن كه بر اساس عقيده تجسد ، خداوند صفت جديدي يافته است .
اگر بفرماييد صفت نقصان است ، در اين صورت به واقعيت اشاره كرده و سخن درستي را بر زبان رانده ايد اما همچنان مشكل اساسي وجود دارد و آن اين كه خداوند از چنين ويژگي مبري است . هرگز و به هيچ وجه ، هيچ صفت نقصاني در خداوند راه ندارد.
توجيه اين مساله چگونه است ؟ مشتاقم نظر شما را بدانم .
داستان اين تصاوير و تمثال هايي كه بر در وديوار كليساها وجود دارد، چيست ؟
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان 1385 ساعت 6:26 شماره پست: 82
در سفر تثنيه آمده است : به جهت خود صورت تراشيده يا هيچ تمثالي از آنچه بالا در آسمان يا از آنچه پائين در زمين يا از آنچه در آبهاي زير زمين است مساز(8 تثنيه 5) آنها را سجده و عبادت منما زيرا من كه يهوه خداي تو هستم خداي غيورم و ... (9 تثنيه 5)
در باب چهارم از همين سفر آمده است : پس خويشتن را بسيار متوجه باشيد زيرا در روزي كه خداوند با شما در حوريب از ميان آتش تكلم مينمود هيچ صورتي نديديد(15 تثنيه 4) مبادا فاسد شويد و براي خود صورت تراشيده يا تمثيل هر شكلي از شبيه ذكور يا اناث بسازيد(16 تثنيه 4) يا شبيه هر بهيمهاي كه بر روي زمين است يا شبيه هر مرغ بالدار كه در آسمان ميپرد(17 تثنيه 4) يا شبيه هر خزندهاي بر زمين يا شبيه هر ماهياي كه در آبهاي زير زمين است(18 تثنيه 4)
در سفر لاويان نيز مي خوانيم : براي خود بتها مسازيد و تمثال تراشيده و ستوني به جهت خود بر پا منماييد و سنگي مصور در زمين خود مگذاريد تا به آن سجده كنيد زيرا من يهوه خداي شما هستم(1 لاويان 26)
به نظر شما كدام يك درست است ؟ آنچه كتاب مقدس مي گويد يا آنچه در كليساها مورد عمل قرار مي گيرد؟ كتاب مقدس مي گويد هيچ تمثالي را نسازيد و صورت (تصوير) نتراشيد اما در كليساها تمثال تراشي و صورت سازي يكي از كارهاي مقدس است ؟! كدام يك خواسته خداوند است ؟ حتي شنيده ام برخي در مقابل اين تصاوير سجده مي كنند و آن را مي پرستند . فلسفه اين تقدس ها و پرستش ها چيست؟
از اينها چه مي دانيد ؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 6:51 شماره پست: 83
مترجم هر يك از اناجيل چه كسي بوده ؟ سطح علمي ، واژه شناسي و تسلط وي به زبان مبدأ و مقصد در چه حد بوده ؟ ميزان خدا ترسي و تخصص وي در دين چقدر بوده است ؟ مرد بوده يا زن؟ به اطلاعات جامعي نياز دارم . در هيچ كتابي نيافتم . شما خودتان اين اطلاعات را از كجا به دست مي آوريد ؟ به من هم بگوييد . متشكرم .
منظور پطرس از جمله : « هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم » چیست؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 7:0 شماره پست: 84
اين آيه ها را از انجيل مرقس به دقت بخوانيد : عيسي ايشان را گفت همانا همه شما امشب در من لغزش خوريد زيرا مكتوبست شبان را ميزنم و گوسفندان پراكنده خواهند شد(27 انجيل مرقس 14) امّا بعد از برخاستنم پيش از شما به جليل خواهم رفت(28 انجيل مرقس 14) پطرس به وي گفت هرگاه همه لغزش خورند من هرگز نخورم(29 انجيل مرقس 14) عيسي وي را گفت هر آينه به تو ميگويم كه امروز در همين شب قبل از آنكه خروس دو مرتبه بانگ زند تو سه مرتبه مرا انكار خواهي نمود(30 انجيل مرقس 14) ليكن او به تأكيد زيادتر ميگفت هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم و ديگران نيز همچنان گفتند(31 انجيل مرقس 14)
به عبارت « هرگاه مردنم با تو لازم افتد تو را هرگز انكار نكنم » دقت كنيد. منظور پطرس از اين جمله چيست؟ اين جمله دليل بر اين است كه شاگردان مسيح عليه السلام مي دانستند مسيح عليه السلام انسان است و خدا نيست . لذا او نيز در معرض مرگ قرار دارد. چگونه ممكن است كسي براي خدايي كه حي لا يموت است چنين عبارتي را بر زبان بياورد.
شما اين جمله پطرس را چگونه تفسير مي كنيد ؟
آيا فرشتگان مي خورند و مي آشامند ؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385 ساعت 20:51 شماره پست: 85
همه اديان اتفاق نظر دارند كه فرشتگان موجوداتي ناسوتي و زميني نيستند ، لذا مانند ما نه مي خورند و نه مي آشامند . اما در كتاب مقدس در داستان حضرت ابراهيم عليه السلام آمده است :
پس ابراهيم به خيمه نزد ساره شتافت و گفت سه كيل از آرد ميده به زودي حاضر كن و آن را خمير كرده گردها بساز(7 پيدايش 17) و ابراهيم به سوي رمه شتافت و گوساله نازك خوب گرفته به غلام خود داد تا بزودي آن را طبخ نمايد(8 پيدايش 17) پس كره و شير و گوساله را كه ساخته بود گرفته پيش روي ايشان نهاد و خود در مقابل ايشان زير درخت ايستاد تا خوردند(9 پيدايش 17) ...
همان طور كه خوانديد بر اساس كتاب مقدس فرشتگان هم مي خورند و هم مي آشامند. فرشتگان از جنس روحند نه جسم دنيايي . آيا واقعا چنين ماجرايي كه در كتاب مقدس آمده است ، ممكن است ؟!
كاهني كه يهوديان او را در خانه خداوند كشتند ، چه كسي بود ؟
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385 ساعت 8:51 شماره پست: 86
1- پس روح خدا زكريّا ابن يهويا داع كاهن را ملبّس ساخت و او بالاي قوم ايستاده به ايشان گفت خدا چنين ميفرمايد(18 دوم تواريخ ايام 24) شما چرا از اوامر يهوه تجاوز مينمائيد پس كامياب نخواهيد شد( 19دوم تواريخ ايام 24) چون كه خداوند را ترك نمودهايد او شما را ترك نموده است(20 دوم تواريخ ايام 24) و ايشان بر او توطئه نموده او را به حكم پادشاه در صحن خانه خداوند سنگسار كردند(21 دوم تواريخ ايام 24)
2- تا همه خونهاي صادقان كه بر زمين ريخته شد بر شما وارد آيد(34 انجيل متّي 23) از خون هابيل صديق تا خون زكريّا ابن برخيا كه او را در ميان هيكل و مذبح كشتيد(35 انجيل متّي 23) هر آينه به شما ميگويم كه اين همه بر اين طايفه خواهد آمد(36 انجيل متّي 23) ...
3- در ماه هشتم از سال دوّم داريوش كلام خداوند بر زكريّا ابن بركيّا ابن عدّوي نبيّ نازل شده گفت(1 زكريّاي نبيّ 1) خداوند ...
در اينجا كدام يك از نويسندگان كتاب مقدس نام او را اشتباه آورده اند و كدام يك درست : زكريا بن يهويا يا زكريا بن بركيا يا برخيا ؟ از كجا بفهميم كدام يك درست است؟ وحي خداوند كدام است ؟
بت در دين شما چه جايگاهي دارد ؟
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 11:40 شماره پست: 87
ايشان گفتند چه قرباني جرم براي او بفرستيم گفتند بر حسب شماره سروران فلسطينيان پنج خراج طلا و پنج موش طلا زيرا كه بر جميع شما و بر جميع سرداران شما بلا يكي است(4 سموئيل 6) پس تماثيل خراجهاي خود و تماثيل موشهاي خود را كه زمين را خراب ميكنند بسازيد و خداي اسرائيل را جلال دهيد كه شايد دست خود را از شما و از خدايان شما و از زمين شما بردارد(5 سموئيل 6
شكل اين تمثال ها چگونه بوده است ؟ حكمت اين كه تمثال هاي موش و ... از طلا بسازند ، چيست ؟ به نظر شما دستور ساخت تمثال و بت هاي طلا از سوي خداوند كمي عجيب نيست ؟ چگونه خداوند با بت جلال مي يابد ؟ راستي شما داستان گوساله سامري را شنيده ايد ؟ نظرتان چيست؟
چگونه سه روز قبلي آمدند و تمام شدند و چطور روز چهارم رسيد؟!
نوشته شده در چهارشنبه یکم آذر 1385 ساعت 17:16 شماره پست: 88
در كتاب مقدس آمده است كه خداوند خورشيد و ماه را در روز چهارم آفريد تا شب را از روز جدا كنند و بر زمين روشنايي دهند. سوال : بدون اين كه هنوز خورشيد و ماه آفريده شوند ، چگونه سه روز قبلي آمدند و تمام شدند و چطور روز چهارم رسيد؟!
و شام بود و صبح بود روزي سيم 13 )پيدايش ( 1 و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند14 )پيدايش1) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد15 )پيدايش1)
خداوند چه زماني نور را آفريد ؟ در همان روز اول يا در روز چهارم ؟
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385 ساعت 5:38 شماره پست: 89
اين نورهايي كه خداوند آنها را در روز چهارم آفريد، تا شب را از روز جدا كنند و بر زمين روشنايي دهند، را چگونه تفسير مي كنيد؟ چه بودند و كي آفريده شدند؟
در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد (1 ) و زمين تهي و باير بود و تاريكي بر روي لجه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت(2) و خدا گفت روشنايي بشود و روشنايي شد(3) و خدا روشنايي را ديد كه نيكو است و خدا روشنايي را از تاريكي جدا ساخت(4) و خدا روشنايي را روز ناميد و تاريكي را شب ناميد و شام بود و صبح بود روز اول(5) و خدا گفت فلكي باشد در ميان آبها و آبها را از آبها جدا كند(6) و خدا فلك را بساخت و آبهاي زير فلك را از آبهاي بالاي فلك جدا كرد و چنين شد(7 ) و خدا فلك را آسمان ناميد و شام بود و صبح بود روزي دوم(8 ) و خدا گفت آبهاي زير آسمان در يك جا جمع شود و خشكي ظاهر شود و چنين شد(9 ) و خدا خشكي را زمين ناميد و اجتماع آبها را دريا ناميد و خدا ديد كه نيكو است(10 ) و خدا گفت زمين نباتات بروياند علفي كه تخم بياورد و درخت ميوهاي كه موافق جنس خود ميوه آورد كه تخمش در آن باشد بر روي زمين و چنين شد(11 ) و زمين نباتات را رويانيد علفي كه موافق جنس خود تخم آورد و درخت ميوه داري كه تخمش در آن موافق جنس خود باشد و خدا ديد كه نيكو است(12 ) و شام بود و صبح بود روزي سيم(13 ) و خدا گفت نيرها در فلك آسمان باشند تا روز را از شب جدا كنند و براي آيات و زمانها و روزها و سالها باشند(14 ) و نيرها در فلك آسمان باشند تا بر زمين روشنايي دهند و چنين شد(15 ) و خدا دو نير بزرگ ساخت نير اعظم را براي سلطنت روز و نيز اصغر را براي سلطنت شب و ستارگان را(16 ) و خدا آنها را در فلك آسمان گذاشت تا بر زمين روشنايي دهند(17 ) و تا سلطنت نمايند بر روز و بر شب و روشنايي را از تاريكي جدا كنند و خدا ديد كه نيكو است(18 ) و شام بود و صبح بود روزي چهارم (سفر پيدايش 1: 1-19 ).
به عبارت ديگر خداوند چه زماني نور را آفريد تا روز را از شب جدا كند ؟ در همان روز اول آفريد (پيدايش 1:3-5 ) يا در روز چهارم ( پيدايش 14:1)؟
خداوند كي درخت را آفريد؟
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 15:28 شماره پست: 90
روز پنجم : و خدا گفت همانا همه علفهاي تخم داري كه بر روي زمين تمام زمين است و همه درختهايي كه در آنها ميوه درخت تخم دار است به شما دادم تا براي شما خوراك باشد(29 پيدايش 1)
بعد از روز هفتم : و هيچ نهال صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود زيرا خداوند خدا باران بر زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند(5 پيدايش 2)
كدام يك صحيح است؟
پدر پدر ، پسر پسر يا پدر پسر؟
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385 ساعت 11:11 شماره پست: 91
به رياضيدان برجستهاي گفتند: سه دايره بكش؛ به طوري كه تمام ويژگيهاي آن با هم برابر باشد: همه در يك نقطه از زمين، با اندازه مشخص، با ضخامت يكسان، با مساحت برابر و فاصلهي همه از لبه كاغذ يك سانتيمتر. حتي همه را وقتي بكش كه روح مهربانانهاي داري و... خلاصه در تمام مشخصات بايد با هم يكي باشند. گفت: چشم. يكشنبه بياييد و ببينيد.
يكشنبه شد. وقتي مردم براي مشاهده رفتند، ديدند، فقط يك دايره كشيده. گفتند: پس بقيه دايرهها چي شد؟ گفت: اگر قرار باشد هر سه دايره در تمام ويژگيها همانند باشند، هر سه بر يكديگر منطبق خواهند شد. در حقيقت شما يك دايره بيشتر از من نخواستهايد. در صورتي سه دايره خواهيد داشت كه دايرهها، در مشخصات با هم متفاوت باشند.
به دوستي مسيحي گفتم: شما سه خدا را ميپرستيد؟ برآشفت و گفت: نه، ما خداي يگانه را ميپرستيم. اما اين خداي يگانه سه أقنوم دارد كه در تمام صفات با يكديگر شريك هستند. به ياد دايرهها افتادم.
اگر سه أقنوم يا خداي پدر، پسر و روح القدس، در تمام ويژگيها با هم يكي باشند، ديگر سه تا نخواهند بود. بلكه يك خدا هستند. در اين صورت شما ميتوانيد نام آنها را بر يكديگر اطلاق كنيد. به پدر بگوييد، پسر، به روحالقدس بگوييد، پدر و به پسر بگوييد، پدر. اما چرا نام اين سه، هميشه ثابت است؟
اگر يكي پدر است و ديگري پسر، پس معلوم است، در يك جايي با هم تفاوت دارند؟ اين تفاوت در چيست؟ البته فرقي هم نميكند. هر چه باشد، چيزي است كه خدا يا اقنوم ديگر ندارد و اين نقص در خداوندي است. آيا شما خداوند را ناقص ميدانيد؟ نه! آيا شما فقط سه خدا داريد؟ نه! آيا فقط به يك خدا معتقديد، بدون تثليث؟ نه! آيا... . نظر شما نسبت به دايرهها چيست؟
فقط یک آیه صریح می خواهم!
نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385 ساعت 13:15 شماره پست: 92
آيا در كتاب مقدس از تثليث (سهگانگي خدا در عين يگانگياش) هم سخني به ميان آمده است؟ هر چه گشتم، كمتر يافتم؟ ممنونم اگر به طور مستند مرا راهنمايي فرماييد. البته ببخشيد. يافتم. همين الان يافتم:
اي اسرائيل بشنو: يَهوِه خداي ما يَهوِه واحد است. تثنيه 6: 4
من هستم يَهُوَه خداي تو ... تو را خدايان ديگر غير از من نباشد. خروج 20: 2 ، 3.
من يهُوَه هستم و ديگري نيست و غير از من خدائي ني. اشعيا 45: 5
تو که اسمت يهُوَه ميباشد ، بهتنها بر تمامي زمين متعال هستي. مزمور 83: 18.
پولس در نامه به غلاطيان: خدا يک است.غلاطيان3: 20؛ همچنين رك:1قرنتيان8: 4 – 6.
متأسفم. اين آيات همه بر وحدانيت خداوند دلالت داشتند. در مقالهاي ديدم موارد فراواني را از اين دست برشمرده بود. اما من آيات تثليث را ميخواستم، نه اينها را. آياتي كه به روشني بر تثليث دلالت كند.
در اسلام كه بر پايه توحيد بنا شده است، سرتاسر قرآن و روايات، آكنده است از آيات توحيد: قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ [إخلاص : 1]؛ اما چرا در مسيحيت، كه يكي از بنيان هاي عقيدتي آن تثليث است، در كتاب مقدس، حتي يك آيه هم در تبيين صريح و تاييد تثليث وجود ندارد؟
تثليث و خداوندگاري مسيح براي نخستين بار در شوراي نيقيه تصويب شد. در پي اختلاف شديدي كه بين دو رهبر برجسته مسيحي آريوس و آتانياسوس صورت گرفت، كنستانتين آنان را همراه با سيصد كشيش برجسته در نيقيه تركيه، گرد هم آورد. آنان آريوس را به كناري نهادند و عقيده تثليث و خداوندگاري مسيح را در دنياي سياست، به تصويب رساندند و مخالفان را كشتند.
كاش ما هم در شورا بوديم و مي پرسيديم: چگونه بر خلاف آنچه در كتاب مقدس آمده است، ميليونها انسان بايد پيرو عقيدهاي باشند كه به دستور يك پادشاه بوده و آن هم تنها به تصويب 303 نفر، رسيده است؟ من اجازه نميدهم ديگران هر چه را كه بخواهند برايم عقيده كنند. شما چطور؟
بیچاره شریعت
نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385 ساعت 12:47 شماره پست: 93
گفت: لعنت بر هر كس كه شريعت را به جا نياورد. لعنت بر كسي كه كلمات شريعت را اثبات ننمايد و شريعت را رد كند.
يكي جواب داد: لعنت بر كسي كه بخواهد با شريعت، نماز، روزه و احكام شرعي نجات يابد. ايمان كافي است و خداوند متشرعان را لعنت كند!
متحير ماندم چه كنم. بالاخره اهل شريعت(انجام احكام شرعي) باشم يا نباشم؟ با خودم گفتم: هر چه مولايم مسيح بگويد، همان درست است. هر چه باشد، مسيح عليهالسلام از حواريون و حتي آنان كه حواري هم نبودهاند، بالاتر و قابل اعتمادتر است. از مسيح پرسيدم: مولاي من، شما اصلا براي چه آمديد؟ به من، شما و همه مردم فرمود:
گمان مبريد آمدهام تا تورات يا صُحُف انبيا را باطل سازم؛ نيامدهام تا باطل نمايم، بلکه تا تمام کنم. زيرا هر آينه به شما ميگويم: تا آسمان و زمين زايل نشود، همزه يا نقطهاي از تورات هرگز زايل نخواهد شد، تا همه واقع شود.
گفتم: سرورم، نميترسيد بعد از شما شريعت را از دين شما بردارند؟ فرمود:
متي 5: 17-19: هر کس (حتي) يکي از اين احکامِ کوچکترين، را بشکند و به مردم چنين تعليم دهد، در ملکوت آسمان کمترين شمرده شود.
گفتم: ولي بعضيها ميگويند: اگر كسي بخواهد با شريعت نجات يابد، ملعون است. اكنون من براي اين كه نجات پيدا كنم و به زندگي ابدي دست يابم، چه كنم؟ شريعت را كنار بگذارم؟ فرمود:
اگر بخواهي داخل حيات (زندگي ابدي) شوي، احكام(شريعت) را نگاهدار.
دوباره به كتاب مقدس مراجعه كردم، تا ببينم مسيحِ مهربانم خود براي انجام شريعت چه كارهايي را انجام داده است؟ ديدم از همان ابتداي تولد مباركش، در آغوش شريعت بوده است: مراسم تطهير و قرباني برايش به جا آوردهاند.. من نگويم بهتر است. خواندن متن آيات لطف ديگري دارد:
و چون روز هشتم وقت ختنة طفل رسيد او را (ختنه كرده) عيسي نام نهادند. چون ايام تطهير ايشان برحسب شريعت موسي رسيد، او را به اورشليم بردند.. چنانكه در شريعت يهُوَه مكتوب است.. (والدينش مسيح را به اورشليم بردند) تا قرباني گذرانند چنانكه در شريعت يهُوَه مقرّر است.. .. والدينش آن طفل يعني عيسي را آوردند تا رسوم شريعت را بهجهت او بهعمل آورند ... چون تمامي رسوم شريعت يهُوَه را به پايان برده بودند به شهر خود ناصرة جليل مراجعت كردند. (لوقا 2 : 21-23 )
مسيح در اول صبح قيام کرد و خارج شد و به مکاني پست رفت تا در آنجا نماز گذارد (مرقس16:1 ) ... بعد از آنکه جمعيت منصرف شد مسيح به تنهايي بالاي کوه رفت تا نماز گذارد (متی 23:14 ) و نيز فرمود : سزاوار است که در هر مکاني نماز گذاريد به مانند ريا کاران نباشيد. (متی 41:26)
آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد، تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد. (متي4: 1و 2 )
شما بايد ده يك(زكات) را بدهيد... .متي 23 : 23.
پيشتر كه با دوستي مسيحي گفتگو داشتم، ديدم عهد عتيق را به عنوان كتاب مقدس خود قبول دارد، اما شريعت موسي كه در آن كتاب آمده است را، نه. ميگفت: شريعت موسي در عهد عتيق، ناقص بود و زمانش سپري شد. آن شريعت فقط براي اين بود كه زمينه را براي آمدن مسيح فراهم كند. مدتي گذشت تا اين كه آيات فوق را در عهد جديد خواندم. از خودم پرسيدم: موسي ميخواست با شريعت، زمينه را براي عيسي فراهم كند. عيسي با شريعت، ميخواست زمينه را براي چه كسي فراهم كند؟ نجات من؟ نجات شما؟ نجات خودش؟ و اصلا چرا فرمود : ملعون باد کسي که کلمات اين شريعت را اثبات ننمايد تا آن را به جا نياورد؟
آمد و رفت .. شما تشريف نداشتيد!
نوشته شده در پنجشنبه نهم فروردین 1386 ساعت 10:11 شماره پست: 94
آنان همگي نشسته بودند، در انتظار پيامبري كه وعده آمدنش را از پيش شنيده بودند. اصلاً براي چه اين همه در تاريخ آمده است، يهوديان و مسيحيان پيوسته از كشورهاي مختلف، از فرسنگها آنطرفتر، و البته بدون هواپيما و قطار، ميآمدند تا از پيامبر اسلام سوالاتي كنند ببينند، همان شخص موعود هست يا نه؟ لابد در كتاب مقدس خبرهايي بوده و هست، البته فقط زمزمه آن در گوشهاي سالم أثر داشته. بشارتها در كتاب مقدس فراوانند، برخي صريح و برخي با وجود قراين. خيليها به دليل وجود همين بشارتها مسلمان شدهاند. به دوستي مسيحي گفتم : در اين باره تحقيق كن. و مطمئن باش در هر صورت به نتيجه ميرسي: يا اين كه همه اينها ساخته و پرداخته مسلمانان است و دروغ، كه در اعتقاد فعلي خودت راسختر خواهي شد و چه بهتر. يا اين كه اينها راستهايي است كه در لفاف توجيهات نادرست مفسران كتاب مقدس پنهان شده است و...آن وقت دريچهاي از دنيايي جــديـد به رويت باز خواهد شد. خلاصه چيزي از دست نميدهي. نمونه: (يوحنا 19:1-25)
و اين است شهادت يحيي در وقتي كه يهوديان از اورشليم كاهنان و لاويان را فرستادند، تا از او سؤال كنند، كه تو كيستي، كه معترف شد و انكار ننمود. بلكه اقرار كرد كه من مسيح نيستم. آنگاه از او سؤال كردند: پس چه، آيا تو الياس هستي؟ گفت: نيستم. آيا تو آن نبيّ هستي؟ جواب داد: ني. آنگاه بدو گفتند: ... اگر تو مسيح و الياس و آن نبيّ نيستي، پس براي چه تعميد ميدهي؟
از آيات فوق چه ميفهميد؟ مگر اين نيست كه يهوديان در انتظار سه شخصيت بودند؟ سه راهبري كه فقط اينان ميتوانند انسانها را پاك كنند: يكي مسيح كه آمد و رفت ؛ ديگري الياس يا همان يحيي كه خود بحث مفصلي دارد؛ ميماند <آن نبي>. <آن نبي> هم تا زمان مسيح نيامده بود و ايمانداران در انتظارش بودند. <آن نبي> كه بود؟ يحيي كه نبود. مسيح هم كه نبود. روح القدس هم نبود. پس چه كسي بود، كه مسيح هم آمد و او هنوز نيامده بود؟
معماي جالبي است، نه؟! اين سؤال هميشه در ذهن مردم در عهد مسيح، گوشهاي را به خود اختصاص داده بود؛ به طوري كه وقتي مسيح عليهالسلام براي نخستين بار آمد، گفتند: آيا اين مسيح است يا همان <آن نبي>؟ ببينيد:
و نيز وقتي مسيح در جليلي ندا کرد ... مردم اختلاف کردند که او کيست؟ ... آنگاه بسياري از آن گروه چون كلام(او) را شنيدند، گفتند: در حقيقت اين شخص <همان نبيّ> است(يوحنّا7: 40) و بعضي گفتند: او مسيح است.
شما موسي هستيد يا عيسي؟ نميتوانيد بگوييد هم موسي و هم عيسي. اگر موسي باشيد، پس ديگر عيسي نيستيد. اگر مسيح عليهالسلام هم، مسيح باشد، پس <آن نبي> نيست. پس <آن نبي> كيست؟
مطمئن باشيد خداوند صالح است!
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 11:16 شماره پست: 95
كاري به پدر يا پسر بودنش ندارم؛ اما اگر واقعا مسيح عليهالسلام خداوند است ، پس چرا خود صلاحيت خدا بودنش را نفي كرده است ؟
ناگاه شخصي آمده وي را گفت: اي استاد نيكو و صالح ( good= αγαθος)، چه عمل نيكو كنم تا حيات جاوداني يابم (انجيل متّي 19:16 ). وي را گفت: از چه سبب مرا صالح گفتي و حال آنكه كسي نيكو و صالح نيست، جز خدا؛ ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(انجيل متّي19:17 ).
اگر مسيح عليهالسلام آنگونه كه كتاب مقدس ميگويد، صالح نيست، پس خدا هم نيست. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح و سرچشمه نيكوييها باشد. با توجه به نفي صلاحيت مذكور، چه معياري براي خداوندگاري مسيح عليهالسلام وجود دارد؟ از سوي ديگر انسانهاي ديگري قبل و بعد از مسيح بودهاند كه كتاب مقدس آنها را مردماني صالح دانسته است(رك: انجيل لوقا باب 23 آيه 50 و 22 اعمال رسولان باب 11 آيه 22 تا 24). چطور آنان صالحند؛ اما مسيح كه معلم و خداي آنان است، خود اعتراف ميكند صالح نيست؟! معلوم ميشود نفي صلاحيت ايشان از روي تواضع نبوده و نيك بودن خويش را نيز نفي نكرده است؛ بلكه صلاحيت خدا بودن را از خود رانده است. پس ميتوان نتيجه گرفت كه مسيح عليهالسلام بشري بود، صالح و نيكوتر از همگان؛ اما نفي صلاحيتش در اين بوده كه خداوند نبود. درست است؟
هنوز دارد می نویسد!
نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386 ساعت 8:33 شماره پست: 96
هايرومكس
و يبّوق با دلي سنگين از تلخ و شيرين تاريخ، غصه ها را قصه مي كنند، مي نالند، گاه
از خشم، نالهها را بر فرق سنگ ها مي كوبند و مي خروشند و مي روند. شاهد وفات موسي
بودهاند و عبور يوشع و تعميد عيسي و... اكنون يكي شدهاند با نام نهر اردن و هنوز
هم زيبايند و جاري.
رود اردن غمگين بود، چون موسي پيامبر خدا در كرانه شرقي وي، سر بر آغوش خاك نهاد و
از دنيا رفت.
..بعد از وفات موسى..خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت: موسى بنده من
وفات يافته است. پس الان برخيز و از اين اردن عبور كن... بامدادن يوشع بهزودى
برخاسته او و تمامى بنى اسرائيل از شطّيم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور
كردن، در آنجا منزل گرفتند.
پس يوشع، جانشين موسي از رود گذشت و موسي عليه السلام از آن عبور نكرد، چنان كه
موسي خود فرموده است:
و خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد.
مسيحيان همه با هم ميگويند: نويسنده تورات و از جمله تثنيه خود حضرت موسي است؛
اما در كتاب مقدس در نخستين آيه سفر تثنيه ميخوانيم:
اين است سخنانى كه موسى به آنطرف اردن در بيابان عربه، مقابل سوف در ميان فاران و
توفل و لابان و حفيروت و دى ذهب با تمامى اسرائيل گفت.
نويسنده اين جمله بايد از رود اردن گذر کرده باشد، تا بتواند بگويد <آن طرف رود
اردن>؛ در حالي که موسي خود فرمود بدان سو نميرود و در همين سوي شرقي جان
سپرد. پس اين چه كسي است كه دارد تورات را به نام موسي مينويسد؟!
مسيح چه كسي ر ا مي پرستيد؟
نوشته شده در دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت 16:23 شماره پست: 97
همهي کارهايش خوب بود به جز يک کار؟ اخلاقش! منشش! محبتش! همه خوب و عالي. اما
حيف كه مسيح عليهالسلام در عبادت خداوند کاهلي ميکرد. زياد اهل عبادت نبود! بيحال
بود. ناگهان رگهاي گردن بيرون زد و ايمانداران وفادار، هر يك به نوعي به دفاع از
مسيح مهربان پرداختند. خير، مسيح در عبادت خداوند بهترين بود. كتاب مقدس پر است از
مواردي كه به روشني ميگويد، مسيح عليهالسلام عبادت ميكرد: كو؟ نشانت ميدهم.
چشمانت را باز كن و ببين:
روزه ميگرفت: ... و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ... (متي4: 1و 2).
خدا را سجده ميکرد: ... آنگاه عيسي وي را گفت: <... مكتوب است كه خداوند،
خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما> (متي4: 9-10).
به درگاه خداوند دعا و در خواست ميکرد: و نزديك به ساعت نهم، عيسي به آواز بلند
صدا زده گفت: "ايلي ايلي لما سَبَقتَني" يعني الهي الهي مرا چرا ترك
كردي. (متي27: 46).
پس قدري پيش رفته، به روي در افتاد و دعا كرده، گفت: اي پدر من، اگر ممكن باشد،
اين پياله از من بگذرد، ليكن نه به خواهش من، بلكه به إرادهي تو . (متي26: 39).
بامدادان، قبل از صبح برخاسته، بيرون رفت و به ويرانهاي رسيده، در آنجا به دعا
مشغول شد. (مرقس1: 35).
براي خداوند خود خضوع ميکرد: و اما زماني كه همه مطيع وي شده باشند، آنگاه خود
پسر هم مطيع خواهد شد؛ او را كه همه چيز را مطيع وي گردانيد، تا آنكه خدا كلّ در
كلّ باشد. (نامهي اول پولس به قرنتيان15: 28).
خداوند را شكر ميكرد : عيسي چشمان خود را بالا انداخته، گفت: اي پدر، تو را شكر
ميكنم كه سخن مرا ميشنوي. (يوحنّا11: 41).
خيلي زيباست كه مسيح عليهالسلام اين همه عبادت ميكرد، اما براي چه كسي؟ خدا؟
خودش؟ هر دو؟ هيچ يك؟ خودش را ميپرستيد؟ بنده بود و ديگري را ميپرستيد؟ و سالها
از عمر اين سؤال ها ميگذرد.
كتاب مقدس را چه كسي نوشته است؟
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386 ساعت 19:34 شماره پست: 98
كتاب
مقدس را چه كسي نوشته است؟
بعد از پرسوجو دانستم كه دوستان مسيحي نيز در نويسندگان بيشتر قسمتهاي آن
اختلاف نظر دارند. رفتم به دنبال اتفاق نظرها، كه البته آن را اتفاق هم نميتوانيد
ناميد، ولي به هر حال نظر اكثريت است، ديگر! و محترم. پرسيدم: تورات يا همان أسفار
پنجگانه از كيست؟ گفتند: موسي عليهالسلام خود آن را نگاشته.
از پيدايش شروع كردم به خواندن. با علاقه ادامه دادم تا ببينم موسي، پيامبر بزرگ
بنياسرائيل، براي ما از سوي خداوند چه كلامي را هديه آورده است. خواندم و خواندم
تا رسيدم به تثنيه 34 : 5 و6. و خواندم. دوباره خواندم. خداي من، مگر اينها را
موسي عليهالسلام ننوشته، پس چرا همچنان دارد مينويسد...جزئياتِ حوادثِ بعد از
مرگش را!
پس موسي بنده خداوند مرد. و او را در زمين موآب در مقابل بيت فعور در دره دفن كرد،
و أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است. موسي چون وفات يافت صد و بيست سال داشت و
نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود و بني اسراييل براي موسي در عربات موآب، سي روز
ماتم گرفتند. پس روزهاي ماتم و نوحهگري براي موسي سپري گشت. و(بني اسراييل) يوشع
بن نون ...را اطاعت كردند...نبياي مثل موسي تا به حال در اسراييل بر نخواسته است
كه خداوند او را رو بهرو شناخته باشد. (تثنيه 34 : 5-10).
عجـــــــــب! و چه اتفاقي!؟ البته در نظر. چگونه ممكن است موسي عليهالسلام
درباره خودش بنويسد: <أحدي قبر او را تا امروز ندانسته است.>؟!
آدرس جديد وبلاگ صد سوال
نوشته شده در پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت 17:55 شماره پست: 99
آدرس جديد وبلاگ صد سوال :
http://100soal.parsiblog.com
چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت مي خندند؟
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387 ساعت 15:31 شماره پست: 100
چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت ميخندند؟ مطمئن باشيد كه آنها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كردهاند!
![]()
از آنجا که روم و واتیکان مرکز عقیدتی مسیحیت می باشد، صهيونيست ها براي جلب حمايتهاي واتيكان تلاشهاي بسياري كردهاند و موفق نيز شدهاند.
در این مورد ” تئو دور هرتسل ” خود شخصاً به
سال 1903 با پاپ پیوس دهم ملاقات کرد و در حالیکه تشکیل دولت یهودی هنوز یک مساله
کاملا سری بود با نامبرده در این مورد به گفتگو پرداخت.
کریستوفر سایکس در کتابش به نام Tom-
Studien in Uirtue که در سال 1953 تالیف کرده است ، با استفاده از نوشته ها و گزارش
های پدرش مارکس سایکس و امضاءکننده قرارداد سایکس- بیکو ، روایت ملاقات تئودور
هرتسل با پاپ پیوسی دهم و مقایسه آن با ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم
” را نقل می کند که نشان دهنده تلاش صهیونیزم برای نفوذ در واتیکان و سر انجام
موافقت آنان در این امر مهم می باشد.
در داخل واتیکان و در درون تشکیلات پاپ ” مارک سایکس ” ، وسط سفارت انگلستان در
روم مقدمات ملاقات ” سوکولوف” با ” پاپ بندیکت پانزدهم” را فراهم ساخت.
بندیکت در این ملاقات اطلاعات فراوانی از موقعیت فلسطین و وسعت زمین های یهودیان
در آنجا ، و برنامه صهیونیست ها در مورد اماکن مقدسه و مهاجرت یهودیان به فلسطین
به دست می آورد و از علاقه اروپائیان به سکونت یهود در فلسطین آگاهی می یابد و ضمن
موافقت با خواسته های ” سوکولوف” می گوید : امیدوارم شما همسایگان خوبی برای
ماباشید، و بدین گونه از تشکیل حکومت اسرائیل بزرگ به طوریکه همسایه روم بشود
حمایت می کند.
پاپ” بندیکت ” نیز ملاقاتی با” وایز من” در
مورد وعد بالفور داشته که همکاری یهود با واتیکان را در تصاحب اراضی قدس شریف نشان
می دهد. ” وایز من ” در روم ملاقات هایی با وزیر خارجه ایتالیا کاردینال ” غسباری
” نیز داشته است.
اکنون بعد از گذشت 77 سال ، نفوذ موسسات صهیونیستی در تشکیلات واتیکان بیشتر
گسترده شده است . صهیونیست ها هم اکنون در ترجمه های عهدین دست اندرکار می باشند،
نشریات واتیکان و نشریات کلیسا ها بیشتر صبغه یهودی دارد. بزرگترین چاپ خانه های
تهیه کتب و جزوات تبلیغی کلیسا با رنگ یهودیت عرضه می شود ، « و آخرین خبر در
زمینه نفوذ صهیونیزم در واتیکان این است که در روز 26 مرداد 1373 سفیر پاپ در ” تل
آویو ” مستقر شد و رابطه سیاسی بین واتیکان و اسراییل برقرار گردید و اين رابطه تا
كنون ادامه يافته است.»
صهیونیزم در مراکز کاتولیکی جهان که از ایتالیا و واتیکان سازماندهی می شوند نفوذ
و حضور آشکار دارند، هم اکنون در کانال 2 تلویزیون دولتی ایتالیا بطور مستمر و
هفتگی زبان عبری تدریس شده ،اصول مذهب یهود تعلیم داده می شود ، بسیاری از
کاردینال ها و کشیش ها اکنون به مبلغین یهود تبدیل شده اند، در چاپ های اخیر انجیل
سعی می شود تا چهره یهود اصلاح شود ، در این مورد اسقف جان بیکر از شخصیت های بلند
پایه کلیسای انگلستان گفته است: باید قسمت های معیوب عهد جدید اصلاح شود، چرا که
منظور از قسمت های معیوب ، مواردی است که شامل مظالم یهود از جمله اقدام آنان در
قتل حضرت عیسی می باشد.
اكنون اميدوارم با مطالعه اين تاريخچه مختصر از رابطه واتيكان با صهيونيزم فهميده باشيد كه چرا رهبران مسيحي اين روزها راحت ميخندند؟ مطمئن باشيد كه آنها نيز جسدهاي غرقه به خون كودكان و زنان بي گناه غزه را تماشا كردهاند!
به نظر شما اشكال در گيرنده است يا فرستنده؟
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 22:16 شماره پست: 50
متي مي گويد : پس تمام طبقات از ابراهيم تا داود چهارده طبقه است و از داود تا جلاي بابل چهارده طبقه و از جلاي بابل تا مسيح چهارده طبقه(17 انجيل متي 1)
گفته متي آنچه را كه در اخبار روزگار اول يا تواريخ اول آمده است ، نقض مي كند. آنجا آمده است كه نسل هاي قسم دوم ، 18 طبقه هستند . متي اين موارد را جا انداخته است : يوآش(تواريخ اول 3: 12) ، أمصيا (تواريخ اول 3: 12) ، عزريا (تواريخ اول 3: 16) ، يهوياقيم و فدايا (تواريخ اول 3: 19) .
چطور خداوند فراموش كرده است اين اسامي را به متي وحي نمايد ؟ اصلا چرا خداوند اين نام ها را فراموش كرده است ؟ مگر نمي دانيد كه خداوند فراموش نمي كند ؟! مگر نمي دانيد كه خداوند راستگوست و جز به راستي سخن نمي گويد؟
من يهوه به عدالت سخن ميگويم و چيزهاي راست را اعلان مينمايم(19 اشعياء نبيّ 45)
پس بدان كه يهوه خداي تو او است خدا(9 تثنيه 7) خداي امين كه عهد و رحمت خود را با آناني كه او را دوست ميدارند و اوامر او را بجا ميآورند تا هزار پشت نگاه ميدارد(10 تثنيه 7)
خدا انسان نيست كه دروغ بگويد(28 اعداد 23) و از بني آدم نيست كه به اراده خود تغيير بدهد(29 اعداد 23) آيا او سخني گفته باشد و نكند(30 اعداد 23) يا چيزي فرموده باشد و استوار ننمايد(31 اعداد 23)
چرا متي از ترتيبي كه بر شمرده ، پنج نسل را از از بين داوود وسبي بابلي حذف كرده است؟ ر.ك : متى 1: 6-11.
آيا خودش اين نام ها را حذف كرده يا اين كه خداوند به او وحي نموده است ؟ اگر خداوند وحي كرده است ، پس چرا در كتاب نخست خود همين گونه وحي نكرده است ، البته در صورتي كه اين كتاب از آن خداوند باشد ؟! شايد بگوييد كه خداوند كلام خود را در عهد جديد نسخ كرده است . اگر نسخ كرده پس چرا خودش گفته آمده تا آن را مورد تاكيد قرار دهد نه اين كه نابودش كند :
گمان مبريد كه آمدهام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم نيامدهام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم(17 انجيل متي 5) زيرا هر آينه به شما ميگويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه يا نقطه از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود(18 انجيل متي 5) پس هر كه يكي از اين احكام كوچترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد در ملكوت آسمان كمترين شمرده شود امّا هر كه بعمل آورد و تعليم نمايد او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد(19 انجيل متي 5)
تهمت زنای مسیحیان به مریم علیها سلام پاکترین بانوی جهان
نوشته شده در یکشنبه نهم مهر 1385 ساعت 11:13 شماره پست: 51
چرا در عهد جديد عيسي را به نام مادرش يعني فرزند مريم (ابن مريم) نخوانده اند ، تا بر پاكي و عفاف مادرش تاكيد نمايند ؟! چرا به جاي آن گفته اند فرزند يوسف (ابن يوسف) ؟! چرا نويسندگان اناجيل به مريم عليها سلام تهمت زنا زده اند ؟! به طوري كه حتي لوقا دو بار تهمت زده است :
چون ايشان او را ديدند مضطرب شدند پس مادرش به وي گفت اي فرزند چرا با ما چنين كردي اينك پدرت و من غمناك گشته تو را جستجو ميكرديم(48 انجيل لوقا 2)
و خود عيسي وقتي كه شروع كرد قريب به سي ساله بود و حسب گمان پسر يوسف بن هالي بود(23 انجيل لوقا 3)
عبارت (حسب گمان) در نسخه هاي اصلي وجود ندارد . به اين دليل كه معمولا آن را داخل پرانتز يا با قلمي متفاوت مي نويسند. چون مطلبي توضيحي و حاشيه اي بوده است . به مرور مترجمان و دست اندر كاران كتاب مقدس اين پرانتز ها را حذف كرده اند و اين دو واژه بخشي از متن اصلي كتاب مقدس شده است . جالب آن كه تفسير تطبيقي كتاب مقدس ص 2075 مي نويسد : يوسف "پدر رسمي يسوع بوده است نه پدر حقيقي" . نويسندگان كتاب مقدس با اين تهمت خود در حقيقت مسيح عليه السلام را آزرده اند .
برخي از ترجمه هاي اين واژه را از سايت e-sword براي شما مي آوريم :
Luk 3:23 And Jesus himself, when he began to teach, was about thirty years of age, being the son (as was supposed) of Joseph, the son of Heli, (ASV)
Luk 3:23 And Jesus at this time was about thirty years old, being the son as it seemed of Joseph, the son of Heli,(BBE)
Luk 3:23 When Jesus began to preach, he was about thirty years old. Everyone thought he was the son of Joseph. But his family went back through Heli, (CEV)دقت كنيد. اين مترجم عبارت مزبور را جزء متن به حساب آورده است.
Luk 3:23 Und er selbst, Jesus, begann ungefنhr dreißig Jahre alt zu werden, und war, wie man meinte, ein Sohn des Joseph, des Eli, (GEB)
Luk 3:23 Und Jesus war, da er anfing, ungefنhr dreißig Jahre alt, und ward gehalten für einen Sohn Josephs, welcher war ein Sohn Eli's, (GLB)
Luk 3:23 And2532 Jesus2424 himself846 began756 to be2258 about5616 thirty years of age5144, 2094 being5607 (as5613 was supposed)3543 the3588 son5207 of Joseph,2501 which was the son of Heli,2242 (KJV)
23 Jesus, when he began his ministry, was about thirty years of age, being the son (as was supposed) of Joseph, the son of Heli, (ESV)
" 23 And Jesus Himself had become about thirty years of age, being (as was supposed) the son of Joseph, who was the son of Heli, (Third Millennium Bible)
مسيح عليه السلام از كدام نسل است؟
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 17:57 شماره پست: 52
متي مي گويد كه مسيح عليه السلام از نسل سليمان بن داوود است (1: 6-7) و لوقا معتقد است(3: 31) عيسي از نسل ناتان بن داوود است .
و خود عيسي وقتي كه شروع كرد قريب به سي ساله بود و حسب كمال خلق پسر يوسف بن هالي(23 انجيل لوقا 3) بن متّات بن لاوي بن ملكي بن ينّا ابن يوسف(24 انجيل لوقا 3) بن متّاتيا ابن آموس بن ناحوم بن حسلي ابن نجّي(25 انجيل لوقا 3) بن مأت بن متاتيا ابن شمعي ابن يوسف بن يهودا(26 انجيل لوقا 3) ابن يوحنّا ابن ريسا ابن زروبابل بن سألتيئيل بن نيري(27 انجيل لوقا 3) ابن مالكي ابن ادّي ابن قوسام بن ايلمودام بن عير(28 انجيل لوقا 3) بن يوسي ابن ايلعاذر بن يوريم بن متّات بن لاوي(29 انجيل لوقا 3) ابن شمعون بن يهودا ابن يوسف بن يونان بن ايلياقيم(30 انجيل لوقا 3) بن مليا ابن مينان بن متّاتا ابن ناتان بن داود(31 انجيل لوقا 3)
بالاخره عيسي عليه السلام فرزند كيست ؟ خدا ؟ سليمان بن داوود ؟ ناتان بن داوود ؟ يا اصلا هر كس كه شما بفرماييد؟!
چرا بايد خداوند بره باشد؟
نوشته شده در سه شنبه یازدهم مهر 1385 ساعت 18:1 شماره پست: 53
چرا شما مسيحيان مي گوييد ، خداوند چوپان و شبانِ گوسفند يا برّه (گوسفند ماده) است ؟ منظورتان چيست؟
براي نمونه يوحنا از زبان مسيح مي نويسد : من شبان نيكو هستم شبان نيكو جان خود را در راه گوسفندان مينهد (11 انجيل يوحنّا 10)
حال آن كه در مكاشفه يوحنا آمده است : ايشان با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ايشان غالب خواهد آمد زيرا كه او ربّالارباب و پادشاه پادشاهان است و آناني نيز كه با وي هستند كه خوانده شده و برگزيده و امينند(14 مكاشفه يوحنّاي رسول 17)
اگر منظورتان دوستي و انعطاف و لطافت است به اين دليل كه پروردگار عشق و دوستي است ، در اين صورت مي پرسم آيا عاقلانه است كه خشم برّه آنچنان هراس بيافريند كه اركان زندگي ستمگران را به لرزه در آورد، در حدي كه به ژرفاي غارها پناه ببرند و مخفي گردند؟ همان گونه كه خود كتاب مقدس گفته است :
و پادشاهان زمين و بزرگان و سپه سالارن و دولتمندان و جبّاران و هر غلام و آزاد خود را در مغارهها و صخرههاي كوهها پنهان كردند(15 مكاشفه يوحنّاي رسول 6) و به كوهها و صخرهها ميگويند كه بر ما بيفتيد و ما را مخفي سازيد از روي آن تخت نشين و از غضب برّه (16 مكاشفه يوحنّاي رسول 6)
اگر هم منظورتان قدرت و جبروت خداست ، در اين صورت اين چه تناسبي با برّه دارد ؟! خوب حيوان ديگري را نام مي برديد، مثلا شير را ؟! كجا ديده ايد كه برّه مظهر قدرت باشد؟!
آیا این گونه باید شبانی کرد؟
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 10:18 شماره پست: 54
كتاب مقدس به مسيح نسبت مي دهد كه گفته است : من شبان نيكو هستم شبان نيكو جان خود را در راه گوسفندان مينهد (11 انجيل يوحنّا 10)
آيا به نظر شما عاقلانه است كه وقتي چوپاني مي بيند گرگ به گوسفندي حمله كرده است ، خود را قرباني كند تا گرگ گوسفند را رها كرده و چوپان را بخورد و به بقيه گوسفندها كاري نداشته باشد؟! البته در دو حالت اين كار ممكن است : يكي اين كه چوپان ديوانه باشد و ديگري اين كه چوپان بخواهد خودكشي كرده و با اين كار از صاحب گوسفندان انتقام بگيرد. البته تنها در مسيحيتي كه مدعي است عقلش بيشتر از اسلام است چنين چيزي ممكن است !!
کشیشان باید کشته شوند !
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 ساعت 10:27 شماره پست: 55
بر اساس شريعت و احكام عهدين قديم و جديد ، كشيشان بايد كشته شوند . چون روز شنبه را بزرگ نمي شمارند و كسي كه بزرگداشت اين روز را نقض كند بر اساس حكم تورات بايد به قتل برسد. نظر شما چيست ؟ مگر احكام گذشته خداوند نسخ شده است كه بدان عمل نمي كنند ؟
و كساني كه او را يافتند كه هيزم جمع ميكرد او را نزد موسي و هارون و تمامي جماعت آوردند(30 اعداد 15) و او را در حبس نگاه داشتند زيرا كه اعلان نشده بود كه با وي چه بايد كرد(31 اعداد 15) و خداوند به موسي گفت اين شخص البته كشته شود تمامي جماعت او را بيرون از لشكرگاه آورده او را سنگسار كردند و بمرد چنانكه خدا به موسي امر كرده بود(32 اعداد 15)
گياه خشك شد و گل پژمرده گرديد لكن كلام خداي ما تا ابدالآباد استوار خواهد ماند(8 اشعياء نبيّ 40)
گمان مبريد كه آمدهام تا تورات يا صحف انبياء را باطل سازم نيامدهام تا باطل نمايم بلكه تا تمام كنم(17)(11 انجيل متي 5) زيرا هر آينه به شما ميگويم تا آسمان و زمين زايل نشود همزه يا نقطه از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود(18)(12 انجيل متي 5) پس هر كه يكي از اين احكام كوچترين را بشكند و به مردم چنين تعليم دهد در ملكوت آسمان كمترين شمرده شود امّا هر كه بعمل آورد و تعليم نمايد او در ملكوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد(19 انجيل متي 5)
آسمان و زمين زايل ميشود ليكن سخنان من زايل نخواهد شد(33 انجيل لوقا 21)
حتي مسيح عليه السلام براي دفاع از ناموس به كاتبان و فريسيان حمله كرده و گفته است : واي بر شما اي كاتبان و فريسيان رياكار كه نعناع و ثبت و زيره را عشر ميدهيد و اعظم احكام شريعت يعني عدالت و رحمت و ايمان را ترك كردهايد( انجيل متّي 23)
خدای نجات بخش یا نابود کننده ؟!
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 ساعت 15:2 شماره پست: 56
مسيح آمده است تا نابود كند يا اين كه نجات ببخشد؟
نجات دهد : لوقا : آنگاه روي گردانيده بديشان گفت نميدانيد كه شما از كدام نوع روح هستيد(55 انجيل لوقا 9) زيرا كه پسر انسان نيامده است تا جان مردم را هلاك سازد بلكه تا نجات دهد پس به قريه ديگر رفتند(56 انجيل لوقا 9)
نابود كند : لوقا: من آمدم تا آتشي در زمين افروزم پس چه ميخواهم اگر الآن در گرفته است(49 انجيل لوقا 12) امّا مرا تعميديست كه بيايم و چه بسيار در تنگي هستم تا وقتي كه بسر آيد(50 انجيل لوقا 12) آيا گمان ميبريد كه من آمدهام تا سلامتي بر زمين بخشم ني بلكه به شما ميگويم تفريق را(51 انجيل لوقا 12) زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد(52 انجيل لوقا 12) پدر از پسر و پسر از پدر و مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو از عروس و عروس از خارسو مفارقت خواهند نمود(53 انجيل لوقا 12).
نابود كند : متي : گمان مبريد كه آمدهام تا سلامتي بر زمين بگذارم نيامدهام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را(32 انجيل متّي 10) زيرا كه آمدهام تا مرد را از پدر خود و دختر را از مادر خويش و عروس را از مادر شوهرش جدا سازم(33 انجيل متّي 10)
نابود كند : لوقا : و هنگامي كه جمعي كثير همراه او ميرفتند روي گردانيده بديشان گفت(25 انجيل لوقا 14) اگر كسي نزد من آيد و پدر و مادر و زن و اولاد و برادران و خواهران حتّي جان خود را نيز دشمن ندارد شاگرد من نميتواند بود(26 انجيل لوقا 14) و هر كه صليب خود را برندارد و از عقب من نيايد نميتواند شاگرد من گردد(27 انجيل لوقا 14) زيرا كيست از شما كه صليب بناي برجي داشته باشد و اوّل ننشيند تا برآورد خرج آن را بكند كه آيا قوّت تمام كردن آن دارد يا نه(28 انجيل لوقا 14)
نابود كند : متي : زيرا كه خصيها ميباشند كه از شكم مادر چنين متولّد شدند و خصيها هستند كه از مردم خصي شدهاند و خصيها ميباشند كه به جهت ملكوت خدا خود را خصي نمودهاند) انجيل متّي 19) آنكه توانائي قبول دارد بپذيرد(12 انجيل متّي 19)
نابود كند : يوشع : و هر آنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پير حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند(21 يوشع 6) .... (22-3 يوشع6) و شهر را با آنچه در آن بود به آتش سوزانيدند ...(24 يوشع 6)
نابود كند : يوشع: پس يوشع تمامي آن زمين يعني كوهستان و جنوب و هامون و وادي ها و جميع ملوك آنها را زده كسي را باقي نگذاشت و هر ذي نفس را هلاك كرده چنان كه يهوه خداي اسرائيل امر فرموده بود(37 يوشع 10) و يوشع ايشان را از قادش برنيع تا غزه و تمامي زمين جوشن را تا جبعون زد(38 يوشع 10) و يوشع جيمع اين ملوك و زمين ايشان را در يك وقت گرفت زيرا كه يهوه خداي اسرائيل براي اسرائيل جنگ ميكرد(39 يوشع 10) و يوشع با تمامي اسرائيل به اردو در جلجال مراجعت كردند(40 يوشع 10)
نابود كند : يوشع: و يوشع در آن وقت برگشت و حاصور را گرفته ملكش را با شمشير كشت زيرا حاصور قبل از آن سر جميع آن ممالك بود(10 يوشع 11) و همه كساني را كه در آن بودند به دم شمشير كشته ايشان را بالكل هلاك كرد به طوري كه موسي بنده خداوند امر فرموده بود(11 يوشع 11)
نابود كند : پادشاهان دوم: و چون به سامره رسيد تمامي باقي ماندگان اخآب را كه كه در سامره بودند كشت به حدّيكه اثر او را نابود ساخت بر حسب كلاميكه خداوند به ايليّا گفته بود(16 دومپادشاهان 10)
نابود كند : تاريخ روزگاران اول: و خلق آنجا را بيرون آورده ايشانرا به ارّهها و چومهاي آهنين و تيشهها پاره پاره كرد و داود بهمين طور با جميع شهرهاي بني عمّون رفتار نمود پس داود و تمامي قوم باورشليم برگشتند (3 اول تواريخ ايام 20)
نابود كند : حزقيال: و خداوند به او گفت از ميان شهر يعني از ميان اورشليم بگذر و بر پيشاني كساني كه به سبب همه رجاساتي كه در آن كرده ميشود آه و ناله ميكنند نشاني بگذار(3 حزقيال 9) و به آنان به سمع من گفت كه در عقب او از شهر بگذريد و هلاك سازيد و چشمان شما شفقت نكند و ترحم منماييد(4 حزقيال 9) پيران و جوانان و دختران و اطفال و زنان را تماما به قتل رسانيد اما به هر كسي كه اين نشان را دارد نزديك مشويد و از قدس من شروع كنيد پس از مردان پيري كه پيش خانه بودند شروع كردند (5 حزقيال 9) و به ايشان فرمود خانه را نجس سازيد و صحن را از كشتهگان پر ساخته بيرون آييد)حزقيال 9)پس بيرون آمدند و در شهر به كشتن شروع كردند(6 حزقيال 9)
نابود كند : مزامير: اي دختر بابل كه خراب خواهي شد( مزمور 137) خوشا به حال آنكه به تو جزا دهد( مزمور 137) چنانكه تو به ما جزا دادي(8 مزمور 137) خوشا به حال آنكه اطفال تو را بگيرد) مزمور 137) و ايشان را به صخرهها بزند(9 مزمور 137)
نابود كند : هوشع: سامره متحمّل گناه خود خواهد شد زيرا به خداي خود فتنه انگيخته است( 15هوشع نبيّ 13) ايشان به شمشير خواهند افتاد و اطفال ايشان خورد و زنان حامله ايشان شكم دريده خواهند شد(16 هوشع نبيّ 13)
لوقا : امّا آن دشمنان من كه نخواستند من بر ايشان حكمراني نمايم در اينجا حاضر ساخته پيش من بقتل رسانيد(27 انجيل لوقا 19)
نابود كند : مكاشفه يوحنا : و اولادش را به قتل خواهم رسانيد آنگاه همه كليساها خواهند دانست كه منم امتحان كننده جگرها و قلوب و هر يكي از شما را بر حسب عمالش خواهم داد (23 مكاشفه يوحنّاي رسول 2) ...
نابود كند : مكاشفه يوحنا : و اگر كسي بخواهد بديشان اذيّت رساند آتشي از دهانشان بدر شده دشمنان ايشان را فرو ميگيرد و هر كه قصد اذيّت ايشان دارد بدينگونه بايد كشته شود(5 مكاشفه يوحنّاي رسول 11)
ديديم كه يك بار نجات مي دهد و ده ها بار تخريب مي كند و نابود مي سازد و با خشونت فراوان قتل عام مي كند !
دوستان مسيحيم ! آيا خداوند عهد جديد شما همان خداوند محبتي است كه در عهد قديم آمده و اين فرمان ها را صادر مي كند ؟
آيا واقعا فكر مي كنيد چنين خدايي كه محيط زيست را ويران مي كند و كشتارهاي دسته جمعي به راه مي اندازد ، همان خداي محبت است ؟
آيا شما عزيزان كه مي فرماييد خدايتان خداي محبت است ، اين فراز هاي كتاب مقدس را مطالعه نمي كنيد ؟ بر چه اساسي مي گوييد كه وي خداوند محبت است ؟
به نظر شما آيا بين شيوه پروردگارتان با شيوه شيطان در نابود سازي بشر ، تفاوتي هم وجود دارد ؟
چگونه عقل خود را مجاب مي كنيد كه به رحماني و از روي محبت بودن كارهاي خدايتان ايمان بياورد . كارهايي مانند كشتن شيرخوارگان و كودكان و زنان و ... ؟!
به نظر شما آيا ويژگي هاي اين خداوندي كه در كتاب مقدستان آمده ، مقداري با شخصيت هايي همچون شارون و اولمرت و بوش و امثال اينها كه دستشان به خون بيگناهان آلوده است، شباهت ندارد ؟
وضعیت خانوادگی مسیح علیه السلام چگونه بوده است ؟
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385 ساعت 14:1 شماره پست: 57
حضرت مريم عليها سلام نامزد چه كسي بوده است ؟ به عبارت ديگر وضعيت خانوادگي خداوند چگونه بوده ؟
در (متى 1: 18) آمده كه نامزد يوسف بن يعقوب بوده و سپس با وي ازدواج كرده است.
در(لوقا 3: 23) نيز آمده كه نامزد يوسف بن هالي بوده و سپس با او ازدواج كرده است .
آيا مريم عليها سلام همسر خداوند بوده و مسيح را به دنيا آورده است يا همسر يكي از اينان و سپس به پاكدامني مسيح را به دنيا آورده ؟
تفسير اين آيه چيست ؟ اگر اين نيست نجّار پسر مريم و برادر يعقوب و يوشا و يهودا و شمعون و خواهران او اينجا نزد ما نميباشند و از او لغزش خوردند(3 انجيل مرقس 6)
نحوه خبر از تولد مسيح عليه السلام
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385 ساعت 13:16 شماره پست: 58
حالت و نام آن شخصي كه فرشتگان بر او نازل شدند تا آمدن مسيح عليه السلام را به او نسبت بدهند ، در انجيل هاي متي و مرقس به صورت متفاوتي آمده است . در متي آمده است كه وي يوسف بود و در خواب به او گفتند (متى 1: 24) و در لوقا آمده مريم بود و در بيداري. البته به بيداري مريم تصريح نشده اما وقتي مي بينيم كه در لوقا مريم فرشتگان را مي بيند و آنها به او سلام مي كنند(لوقا 1: 29 و 28) ، پس نتيجه مي گيريم كه در بيداري بوده است.
سوال اين است كه آيا اين دو انجيل در صدد بيان يك مطلب بوده اند اما اشتباه كرده اند (كه در اين صورت همان مساله معروف تحريف پيش مي آيد) يا اين كه هر دو روايتي متفاوت از دو موضوع مختلف را ارائه مي دهند . اگر دومي است ، پس چرا هر يك بخشي از داستان را فرو نهاده اند؟ علاقمندم بيشتر بدانم .
آيا مسيح عليه السلام خودش به مصلوب شدنش راضي بود ؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر 1385 ساعت 11:58 شماره پست: 59
آيا مسيح عليه السلام خودش به مصلوب شدنش راضي بود ؟
بنا بر ديدگاه شما ايمانداران مسيحي ، ايشان با خرسندي و رضايت خود به دنيا آمد تا بر فراز صليب كشته شود . او به صليب كشيده شد تا ميان انسان و خداوند صبح برقرار نمايد . مسيح خويشتن را با خون خود فدا نمود ، تا انسان را از گناه پدرش آدم نجات بخشد .
من وقتي انجيل را مطالعه مي كنم مطالبي را مي بينم كه با اين ديدگاه بسيار متفاوت است و كاملا عكس اين مطلب را مي گويد : بنا بر متن اناجيل مسيح عليه السلام به مصلوب شدن خودش راضي نبود. آن حضرت دعا مي خواند و به درگاه خداوند استغاثه مي كرد تا از او را از شر دشمنانش برهاند در حدي كه دانه هاي عرق او همچون قطره هاي خون بر زمين جاري مي شد . او قبل از اين كه دستگير شود و به صليب كشيده شود پيوسته دعا مي كرد .
آنگاه عيسي با ايشان به موضعي كه مسمّي به جتسيماني بود رسيده به شاگردان خود گفت در اينجا بنشينيد تا من رفته در آنجا دعا كنم(36 انجيل متّي 26) و پطرس و دو پسر زبدي را برداشته بينهايت غمگين و دردناك شد(37 انجيل متّي 26) پس بديشان گفت نفس من از غايت الم مشرف به موت شده است در اينجا مانده با من بيدار باشيد(38 انجيل متّي 26) پس قدري پيش رفته بر وي در افتاد و دعا كرده گفت اي پدر من اگر ممكن باشد اين پياله از من بگذرد ليكن نه به خواهش من بلكه به اراده تو(39 انجيل متّي 26) و نزد شاگردان خود آمده ايشان را در خواب يافت و به پطرس گفت آيا همچنين نميتوانستيد يكساعت با من بيدار باشيد(40 انجيل متّي 26) بيدار باشيد و دعا كنيد تا در معرض آزمايش نيفتيد روح راغبست ليكن جسم ناتوان(41 انجيل متّي 26) و بار ديگر رفته باز دعا نموده گفت اي پدر من اگر ممكن نباشد كه اين پياله بدون نوشيدن از من بگذرد آنچه اراده توست بشود(42 انجيل متّي 26) و آمده باز ايشان را در خواب يافت زيرا كه چشمان ايشان سنگين شده است(43 انجيل متّي 26) پس ايشان را ترك كرده رفت و دفعه سيّم به همان كلام دعا كرد(44 انجيل متّي 26) ...
مانند همين سخن با تفاوت هايي در (مرقس 14: 32-39) و(لوقا 22: 41-44) نيز آمده است .
حال سوال اين است كه بالاخره مسيح عليه السلام به مصلوب شدن خودش راضي بود يا نبود ؟ آيا آنچه را كه شما مي گوييد(راضي بود) درست است يا آنچه را كه كتاب مقدس بدان تصريح مي كند(راضي نبود) ؟
سابقه گمشده تثليث كجاست؟
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 ساعت 14:34 شماره پست: 60
آيا قبل از ديانت پولس هم، پيامبران بزرگ به تثليث (سه گانگي خدا در عين يگانگي اش) ايمان داشتند؟ به چه دليل ؟ لطفا پاسخ خود را با متن كتاب مقدس و به طور مستند ارائه فرماييد. متشكرم.
آيا مرد حق دارد دخترش را بفروشد ؟ بر اساس كتاب مقدس ظاهرا بلي.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 ساعت 19:50 شماره پست: 61
آيا مرد حق دارد دخترش را بفروشد ؟ بر اساس كتاب مقدس ظاهرا بلي.
ظاهرا كتاب مقدس اين حق را به مرد مي دهد . در سفر خروج باب 21 آيه 7 آمده است :
اما اگر شخصي دختر خود را به كنيزي بفروشد مثل غلالمان بيرون نرود(7 خروج 21)
آيا مار هر روز بايد خاك بخورد؟!
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 15:55 شماره پست: 62
آيا غذاي هر روز مار خاك است؟!
در كتاب مقدس آمده است : پس خداوند خدا به مار گفت چونكه اين كار كردي از جميع بهايم و از همه حيوانات صحرا ملعونتر هستي بر شكمت راه خواهي رفت و تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد(13 پيدايش 3)
نمي دانم از نظر علمي چنين چيزي ثابت شده است يا نه . آنچه در منابع علمي ديده ام اين بوده كه مارها بيشتر به حشرات و حيوانات كوچك و گاه بزرگ علاقمندند و آنها را شكار مي كنند . اگر دوستان مسيحيم در اين مورد نظري دارند مشتاقم بدانم . البته به صورت مستند . يعني اگر در كتابي علمي و مرجع ، آمده باشد كه غذاي مار خاك است آن را با آدرس ذكر كنند .
در بني اسرائيل نه عقيم هست و نه نازا و نه بيمار حتي در بين حيواناتشان؟!
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 ساعت 15:57 شماره پست: 63
از همه قومها مباركتر خواهي شد و در ميان شما و بهايم شما نر يا ماده نازاد نخواهد بود(15 تثنيه 7) و خداوند هر بيماري را از تو دور خواهد كرد و هيچكدام از مرضهاي بد مصر را كه ميداني بر تو عارض نخواهد گردانيد بلكه بر تمامي دشمنانت آنها را خواهد آورد(16 تثنيه 7) ... .
به نظر شما اين مطلب كه در كتاب مقدس آمده است ، چقدر صحت دارد؟!
اگر مسيح عليه السلام بنا بر ديدگاه شما خداوند است ، پس چرا خودش آنان را نبخشيد؟
نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385 ساعت 11:58 شماره پست: 64
عيسي گفت اي پدر اينها را بيامرز زيرا كه نميدانند چه ميكنند پس جامههاي او را تقسيم كردند و قرعه افكندند(34 انجيل لوقا 23)
اگر مسيح عليه السلام خداست ، پس چگونه شيطان از خدا مي خواهد كه در برابرش سجده نمايد ؟!
نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385 ساعت 10:13 شماره پست: 65
و ابليس بدو گفت جميع اين قدرت و حشمت آنها را به تو ميدهم زيرا كه به من سپرده شده است و به هر كه ميخواهم ميبخشم(6 انجيل لوقا 4) پس اگر تو پيش من سجده كني همه از آن تو خواهد شد(7 انجيل لوقا 4) عيسي در جواب او گفت اي شيطان مكتوب است خداوند خداي خود را پرستش كن و غير او را عبادت منما(8 انجيل لوقا 4)
چگونه خداوند سمت راست خود مي نشيند؟!
نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385 ساعت 10:32 شماره پست: 66
و خداوند بعد از آنكه به ايشان سخن گفته بود بسوي آسمان مرتفع شده به دست راست خدا بنشست(19 انجيل مرقس 16)
روح القدس برتر است يا خداي پسر؟
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385 ساعت 9:18 شماره پست: 67
و هر كه سخني بر خلاف پسر انسان گويد آمرزيده شود امّا هر كه به روحالقدس كفر گويد آمرزيده نخواهد شد(10 انجيل لوقا 12)
اين تفاوت براي چيست ؟
چه كسي خداوند را از مرگ برخيزاند ؟
نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385 ساعت 9:2 شماره پست: 68
در اعمال رسولان آمده است : پس همان عيسي را خدا برخيزانيد و همه ما شاهد بر آن هستيم(32 كتاب اعمال رسولان 2)
كه خدا دردهاي موت را گسسته او را برخيزانيد زيرا محال بود كه موت او را در بند نگاه دارد(24 كتاب اعمال رسولان 2)
به نظر شما آيا اين نمي تواند قرينه اي بر اين مطلب باشد كه حتي بنا بر آموزه هاي خودتان مسيح عليه السلام خدا نيست و خود بنده اي است از بندگان خدا؟
بي خبري مسيح عليه السلام در كتاب مقدس
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 7:16 شماره پست: 69
عيسي ايشان را گفت هر آينه به شما ميگويم شما كه مرا متابعت نمودهايد در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود نشيند شما نيز به دوازده كرسي نشسته بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود(28 انجيل متّي 19)
مگر يهودا خيانت نكرد ؟ پس چگونه مسيح عليه السلام شهادت مي دهد كه يهوداي خائن نيز در زمره اين دوازده تن باقي خواهد ماند و بر كرسي خواهد نشست ؟! آيا مسيح عليه السلام از سر انجام يهودا و اين كه به او خيانت مي كند، بي خبر بود ؟
آدرس جديد وبلاگ
نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385 ساعت 21:36 شماره پست: 70
هر گاه برای مشاهده وبلاگ در بلاگفا با مشکل مواجه شدید به آدرس زیر مراجعه نمایید.
چگونه ممكن است خداوند براي كاري كه انجام آن محال است ، مجازات تعيين نمايد ؟
نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385 ساعت 16:9 شماره پست: 71
مثال مي زنم . آيا حكيمانه است خداوند بگويد اگر كسي به آسمان هفتم برود و يك سوراخ در جو آسمان هفتم به قطر مثلا 1000 متر ايجاد كند ، او را در آتش جهنم خواهم سوزاند؟! هر كس اين مثال مرا بشنود در نخستين برخورد خواهد خنديد. اما وقتي به برخي از دوستان مسيحي مي گويم كتاب مقدس تحريف شده است ، مي گويند چنين چيزي غير ممكن است . چون خداوند هنگام نوشتن وحي كاتبان را از خطا مصون داشته است . سوال من اين است كه اولا با وجود اين همه تناقض و اشتباه در كتاب مقدس چگونه مي توان گفت اين كتاب از سوي كاتباني الهي نوشته شده است و ثانيا اگر تحريف كتاب مقدس غير ممكن است ، پس چرا خداوند براي آن مجازات تعيين نموده است؟!
در مكاشفه يوحنا آمده است : زيرا هر كس را كه كلام نبوّت اين كتاب را بشنود شهادت ميدهم كه اگر كسي بر آنها بيفزايد خدا بلاياي مكتوب در اين كتاب را بر وي خواهد افزود(18 مكاشفه يوحنّاي رسول 22) و هرگاه كسي از كلام اين نبوّت چيزي كم كند خدا نصيب او را از درخت حيات و از شهر مقدّس و از چيزهائي كه در اين كتاب نوشته است منقطع خواهد كرد(19 مكاشفه يوحنّاي رسول 22)
اگر تحريف كردن كتاب مقدس محال است ، پس چرا خداوند بر تحريف آن وعده عقاب داده ؟ از دو حال خارج نيست يا تحريف آن ممكن است يا اين كه وعده و كار خداوند حكيمانه نيست. نظر شما چيست ؟
چگونه به حواریون اعتماد کنیم؟
نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385 ساعت 8:26 شماره پست: 72
مرقس مي گويد : او باز انكار كرد و بعد از زماني حاضرين بار ديگر به پطرس گفتند در حقيقت تو از آنها ميباشي زيرا جليلي نيز هستي و لهجه تو چنان است(70 انجيل مرقس 14) پس به لعن كردن و قسم خوردن شروع نمود كه آن شخص را كه ميگوئيد نميشناسم (71 انجيل مرقس 14)
در متي هم آمده است : باز قسم خورده انكار نمود كه اين مرد را نميشناسم(72 انجيل متّي 26) بعد از چندي آناني كه ايستاده بودند پيش آمده پطرس را گفتند البتّه تو هم از اينها هستي زيرا كه لهجه تو بر تو دلالت مينمايد(73 انجيل متّي 26) پس آغاز لعن كردن و قسم خوردن نمود كه اين شخص را نميشناسم و در ساعت خروس بانگ زد(74 انجيل متّي 26) ...
با توجه به آيات قبلي براي اين كه به ميزان ايمان پطرس به مسيح عليه السلام آگاه شويم خوب است آيه زير را نيز از انجيل لوقا در تعريف لوقا بخوانيم : آنگاه رسولان به خداوند گفتند ايمان ما را زياد كن(5 انجيل لوقا 17) خداوند گفت اگر ايمان بقدر دانه خردلي ميداشتيد به اين درخت افراغ ميگفتيد كه كنده شده در دريا نشانده شود اطاعت شما ميكرد(6 انجيل لوقا 17)
به نظر شما پطرس چقدر به مسيح عليه السلام ايمان داشت ؟
بد نيست وصف پطرس را از زبان پولس هم ببينيم : امّا چون پطرس به انطاكيه آمد او را روبرو مخالفت نمودم زيرا كه مستوجب ملامت بود(11 رساله پولس رسول به غلاطيان 2) چون كه قبل از آمدن بعضي از جانب يعقوب با امّتها غذا ميخورد ولي چون آمدند از آناني كه اهل ختنه بودند ترسيده باز ايستاد و خويشتن را جدا ساخت(12 رساله پولس رسول به غلاطيان 2) و ساير يهوديان هم با وي نفاق كردند به حدّي كه برنابا نيز در نفاق ايشان گرفتار شد(13 رساله پولس رسول به غلاطيان 2) ...
با توجه به تصويري كه از حواريون (از جمله يهوداي اسخريوطي ، پطرس و ... ) در كتاب مقدس وجود دارد ، چگونه مي توانيم به اين افراد اعتماد كنيم ؟
ادامه
نوشته شده در شنبه سیزدهم آبان 1385 ساعت 8:28 شماره پست: 73
هر وقت در بلاگفا با مشکل مواجه شدید مطالب این وبلاگ
http://100soal.parsiblog.com
خداوند چه زماني انسان را آفريد؟
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان 1385 ساعت 19:8 شماره پست: 74
خداوند
چه زماني انسان را آفريد؟ روز پنجم(پيدايش1: 24-26) يا بعد از روز هفتم(پيدايش2:
1-7)؟
و شام بود و صبح بود روزي پنجم(23 :1) و خدا گفت زمين جانوران را موافق اجناس آنها
بيرون آورد بهايم و حشرات و حيوانات زمين به اجناس آنها و چنين شد(24 :1) پس خدا
حيوانات زمين را به اجناس آنها بساخت و بهايم را به اجناس آنها و همه حشرات زمين
را به اجناس آنها و خدا ديد كه نيكو است (25) و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق
شبيه ما بسازيم تا بر ماهيان دريا و پرندگان آسمان و بهايم و بر تمامي زمين و هم
حشراتي كه بر زمين ميخزند حكومت نمايد(26) پس خدا آدم را به صورت خود آفريد او را
به صورت خدا آفريد ايشان را نر و ماده آفريد(27 پيدايش 1)
و آسمانها و زمين و همه لشكر آنها تمام شد(1 پيدايش)و در روز هفتم خدا از همه كار
خود كه ساخته بود فارغ شد و در روز هفتم از همه كار خود كه ساخته بود آرامي گرفت(2
پيدايش 2) پس خدا روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود زيرا كه در آن آرام
گرفت از همه كار خود و ساخت(3 پيدايش 2) اين است پيدايش آسمانها و زمين در حين
آفرينش آنها در روزي كه يهُوه خدا زمين و آسمانها را بساخت(4 پيدايش 2) و هيچ نهال
صحرا هنوز در زمين نبود و هيچ علف صحرا هنوز نروييده بود زيرا خداوند خدا باران بر
زمين نبارانيده بود و آدمي نبود كه كار زمين را بكند(5 پيدايش 2) و مه از زمين بر
آمده تمام روي زمين را سيراب ميكرد(6 پيدايش 2) خداوند خدا پس آدم را از خاك زمين
بسرشت و در بيني وي روح حيات دميد و آدم نفس زنده شد(7 پيدايش 2)
خدا دستور مي دهد كره الاغ بدزديد!
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:56 شماره پست: 25
آيا خداوند به كره الاغ نيازمند است ؟
مرقس باب 11: بديشان گفت بدين قريه كه پيش روي شما است برويد و چون وارد آن شديد
در ساعت كرّه الاغي را بسته خواهيد يافت كه تا به حال هيچ كس بر آن سوار نشده آن
را باز كرده بياوريد(2 انجيل مرقس 11) و هرگاه كسي به شما گويد چرا چنين ميكنيد
گوئيد خداوند بدين احتياج دارد بيتأمّل آن را به اينجا خواهد فرستاد(3 انجيل مرقس
11) پس رفته كرّه بيرون دروازه در شارع عام بسته يافتند و آن را باز ميكردند(4
انجيل مرقس 11) كه بعضي از حاضرين بديشان گفتند چه كار داريد كه كرّه را باز
ميكنيد(5 انجيل مرقس 11) آن دو نفر چنانكه فرموده بود بديشان گفتند پس ايشان را
اجازت دادند(6 انجيل مرقس 11) آنگاه كرّه را به نزد عيسي آورده رخت خود را بر آن
افكندند تا بر آن سوار شد(7 انجيل مرقس 11)
چطور مي شود خداوند محتاج باشد آن هم به يك كره الاغ؟! اصلا خداوند كره الاغ را
براي چه مي خواهد؟ شما فقط يك مورد از استفاده هاي كره الاغ را براي خداوند
بگوييد.
سوال ديگر اين كه آيا كار درستي است كه بدون اجازه صاحبِ كره الاغ، آن حيوان را
باز كرده و ببرند؟ به نظر شما آيا به اين كار دزدي نمي گويند؟ اول اجازه مي گيرند
، بعد مي برند ، نه اين كه اول ببرند بعد اگر جلوي آنان را گرفتند ، اجازه بگيرند.
تناقض1
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:57 شماره پست: 26
چگونه ممكن است شخصي همزمان هم سوار
الاغ باشد و هم سوار كره الاغ؟
در انجيل متي آمده است : و الاغ را با كرّه آورده رخت خود را بر آنها انداختند و
او بر آنها سوار شد(7 انجيل متّي 21)
نياز خداوند به كره الاغ
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:59 شماره پست: 27
آيا خداوند به كره الاغ نيازمند است ؟
مرقس باب 11: بديشان گفت بدين قريه كه پيش روي شما است برويد و چون وارد آن شديد
در ساعت كرّه الاغي را بسته خواهيد يافت كه تا به حال هيچ كس بر آن سوار نشده آن
را باز كرده بياوريد(2 انجيل مرقس 11) و هرگاه كسي به شما گويد چرا چنين ميكنيد
گوئيد خداوند بدين احتياج دارد بيتأمّل آن را به اينجا خواهد فرستاد(3 انجيل مرقس
11) پس رفته كرّه بيرون دروازه در شارع عام بسته يافتند و آن را باز ميكردند(4
انجيل مرقس 11) كه بعضي از حاضرين بديشان گفتند چه كار داريد كه كرّه را باز
ميكنيد(5 انجيل مرقس 11) آن دو نفر چنانكه فرموده بود بديشان گفتند پس ايشان را
اجازت دادند(6 انجيل مرقس 11) آنگاه كرّه را به نزد عيسي آورده رخت خود را بر آن
افكندند تا بر آن سوار شد(7 انجيل مرقس 11)
چطور مي شود خداوند محتاج باشد آن هم به يك كره الاغ؟! اصلا خداوند كره الاغ را
براي چه مي خواهد؟ شما فقط يك مورد از استفاده هاي كره الاغ را براي خداوند
بگوييد.
سوال ديگر اين كه آيا كار درستي است كه بدون اجازه صاحبِ كره الاغ، آن حيوان را
باز كرده و ببرند؟ به نظر شما آيا به اين كار دزدي نمي گويند؟ اول اجازه مي گيرند
، بعد مي برند ، نه اين كه اول ببرند بعد اگر جلوي آنان را گرفتند ، اجازه بگيرند.
لمس مسيح
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 10:0 شماره پست: 28
لمس كردن مسيح عليه السلام ممنوع بوده
است يا جايز ؟
در انجيل يوحنا ابتدا آمده است كه مسيح عليه السلام به مريم مجدليه مي گويد: عيسي
بدو گفت مرا لمس مكن زيرا كه هنوز نزد پدر خود بالا نرفتهام و ليكن نزد برادران
من رفته به ايشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما ميروم (17
انجيل يوحنّا 20) مريم مجدليّه آمده شاگردان را خبر داد كه خداوند را ديدم و به من
چنين گفت(18 انجيل يوحنّا 20).... و بعد از هشت روز باز شاگردان با توما در خانه
جمع بودند و درها بسته بود كه ناگاه عيسي آمد و در ميان ايستاده گفت سلام بر شما
باد (26 انجيل يوحنّا 20) پس به توما گفت انگشت خود را به اينجا بياور و دستهاي
مرا ببين و دست خود را بياور و بر پهلوي من بگذار و بيايمان مباش بلكه ايمان
دار(27 انجيل يوحنّا 20)
بالاخره لمس كردن مسيح عليه السلام ممنوع بوده است يا جايز ؟
تناقض فدا با مباني كتاب مقدس
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 10:1 شماره پست: 29
تناقض فدا با كتاب مقدس
عقيده به فدا علاوه بر اين كه با عقل و منطق سازگار نيست ، با برخي از مباني اساسي
و متون اصلي كتاب مقدس كه در دست خود شما دوست مسيحي هست نيز مخالف است . قواعدي
كه مي گويد:
1- فرزندان به جاي پدران كشته نمي شوند .
2- هر كسي با گناه خودش مي ميرد.
3- نفسي كه گناه كرده همان مي ميرد نه نفس ديگر .
4- خداوند توبه توبه كنندگان را مي پذيرد.
مي توانيد به آيات مربوط به اين مباني به شرح زير توجه نماييد :
(و در آن ايّام بار ديگر نخواهند گفت كه پدران انگور ترش خوردند و دندان پسران كند
گرديد(29 ارمياء نبيّ 31) بلكه هر كس به گناه خود خواهد مرد) ارمياء 31 : 29- 30.
(هر كه گناه كند او خواهد مرد)حزقيال 18) پسر متحمل گناه پدر خود نخواهد بود و پدر
متحمل گناه پسرش نخواهد بود)حزقيال 18) عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت
مرد شرير بر خودش خواهد بود(20 حزقيال 18)) حزقيال 18 : 19-22 .
ارزش و جايگاه پيامبران
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 20:24 شماره پست: 31
دیدگاه مسیحیان بر اساس نوشته های
کتاب مقدس نسبت به پیامبران عظیم الشان الهی بدون احترام وهر گونه ادب است . آنان
حتی معتقدند برخی از انبیا با حالت کفر از دنیا رفته اند . از همین روی است که
مسیحیان قائل به عصمت پیامبران نیستند . خلاصه برخی از دیدگاه های کتاب مقدس در
مورد پیامبران را می توانید به صورت مستند در آدرس های زیر مشاهده بفرمایید :
سفر پیدایش باب 19 / 31-38 : حضرت لوط علیه السلام شراب نوشیده سپس در حال مستی با
دخترانش زنا کرده . دختران نیز از این زنا حامله شده و هر کدام پسری زاییدند که
نسب بعضی از انبیا به آنان می رسد مانند داود و سلیمان و عیسی علیهم السلام .
این در حالی است که به حکم خود تورات افراد حاصل از زنا اهل نجات نیستند .
سموئیل دوم باب 22/2 (همچنین متی باب 1/6 ؛ سموئیل 2 باب12): داود علیه السلام با
زن اوریا زنا می کند . آن زن حامله می شود . داود شوهر آن زن را می کشد و ..
سلیمان علیه السلام از این زنا متولد می شود.
خروج باب 32/1-9 :هارون گوساله ساخت و با بنی اسرائیل گوساله پرست شد .
اول پادشاهان باب 11/1-11: سلیمان علیه السلام در آخر عمر بت پرست و کافر شد .
پیدایش باب 19/20-32 : نوح علیه السلام شراب نوشید و از شدت مستی عورت او نمایان
شد .
اشعیا باب 2/1-5 : اشعیا علیه السلام سه سال و نیم به امر خدا بدون هیچ پوششی بر
عورت خود در میان مرد ها و زن ها مانند دیوانه ها راه می رفت.
حزقیال نبی باب4/9 : حزقیال علیه السلام باید 390 روز نان را با مدفوع انسان می
آلود و می خورد و گرنه با مدفوع حیوان.
هوشع نبی 1/2-4 : هوشع علیه السلام باید به دستور خدا عاشق یک زن زانی شود و از آن
زن زانیه صاحب فرزند گردد.
یوحنا2/1-13 : نخستین معجزه عیسی علیه السلام علیه السلام این بوده که در یک عروسی
آب را به شراب تبدیل کرده است .
متی 11/18-19 : عیسی علیه السلام علیه السلام شرابخوار و میگسار بود حال آن که بنا
بر خود کتاب مقدس شراب خواری ممنوع و حرام است (امثال سلیمان نبی 20/1 و نیز همان
باب 23/ 29-35 و نیز اشعیا نبی باب 5/11-23) .
انجیل لوقا 8/2 : عیسی علیه السلام با زن های زناکار مشهور به زنا مانند مریم و
سوسن و ... دوست بود ، آنها را دوست می داشت با هم به سفر می رفتند و ...
یوحنا19/26 و نیز باب 20/2 و نیز باب21/7و20و24 و نیز باب 13 /23-26 و نیز باب
21/20 : عیسی علیه السلام بچه های بدون ریش و ... که هنوز مو در نیاورده بودند را
دوست می داشت و انها در بغل او می خوابیدند مانند یوحنای مرید و ... .
غلطیان باب 3/13 و نیز متی باب 26/38-47: عیسی علیه السلام به جای سایر مردم ملعون
شد . حواریون هم عیسی علیه السلام را گذاشتند و فرار کردند.
متی باب 26/69 - 75: شمعون پطرس که رئیس حواریون بود ، سه بار عیسی علیه السلام را
انکار کرد و او را لعنت نمود.
و ...
بر همین اساس مسیحیان عصمت را شرط پیامبری نمی دانند .
از سوی دیگر John Hus استاد فلسفه دانشگاه پراک که عقاید وی مورد تایید بسیاری از
فرق مسیحیان از جمله فرقه پروتستان ها ست ، مسائلی را مطرح می کند . یکی از مسائل
مطروحه او که از سوی دیگر اندیشمندان مسیحی نیز مورد تایید قرار گرفته است ، این
است که پادشاه یا کشیش ، زمان که یک گناه کبیره انجام دهد از جایگاه پادشاهی یا
کشیشی عزل می شود . بر همین اساس مسیحیانی که این مساله را از وی پذیرفته اند
مانند پروتستان ها ، نباید پادشاه یا کشیشی داشته باشند . چه در میان آنها کسی
نیست که گناه کبیره ای از او سرنزده باشد !
حال عجیب نیست که اینان عصمت را شرط نبوت نمی دانند اما شرط کشیش بودن می دانند ؟!
چه بسا مفهوم این اندیشه و سخن اینها این باشد که مقام کشیشی فراتر از نبوت و
پیامبری است !
سوال من این است که اگر کسی بخواهد فرزندش را نزد معلمی بگذارد تا درس زندگی
بیاموزد و اخلاق نیک و رفتار مناسب و پسندیده ای بیابد ، آیا به هر بی سر و پایی
که انواع و اقسام خلاف ها را مرتکب می شود از زنا گرفته تا ستم به دیگران و شرا ب
خواری و ... می تواند اعتماد کند و او را به عنوان معلم هدایت برگزیند؟ آیا فکر
نمی کنید در این مطالبی که به نام کتاب مقدس به خورد شما داده شده و تصویری نازیبا
و غیر واقعی از انبیای الهی به پرده افکنده ، اشتباهی صورت گرفته است ؟! آیا فکر
نمی کنید رساله اصلی این کتاب زدودن تقدس از چهره اولیا و انبیای الهی بوده است نه
بیان و حفظ تقدس ها ؟!
منبع : http://nabi1.blogfa.com/
اگر همه گنهكارند پس در مورد اينان چه مي گوييد?
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 21:1 شماره پست: 32
اگر همه گنهكارند پس در مورد اينان چه
مي گوييد:
(ابراهيم به خدا ايمان آورد و براي او به عدالت محسوب گرديد و دوست خدا ناميده
شد(23 رساله يعقوب 2) ) ابراهيم را از پاكان به حساب مي آورد نه گنهكاراني كه نياز
به فدا دارند.
و همچنين آمده است : و ابراهيم پير و سال خورده شد و خداوند ابراهيم را در هر چيز
بركت داد(1 پيدايش 24) . بنا بر اين ابراهيم نيز قبل از آن كه تجسد و فداي مسيح رخ
دهد از پاكان بود .
همچنين : و خنوخ با خدا راه ميرفت و ناياب شد زيرا خدا او را بر گرفت(25 پيدايش
5)
و نيز : به ايمان خنوخ منتقل گشت تا موت را نبيند و ناياب شد چرا كه خدا او را
منتقل ساخت زيرا قبل از انتقال وي شهادت داده شد كه رضامندي خدا را حاصل كرد(5
رساله به عبرانيان 11)
در باره ايليا نيز مي خوانيم : ... و ايليّا در گردباد به آسمان صعود نمود(11 دومپادشاهان
2)
چطور اين افراد پيش از فدا شدن مسيح عليه السلام جزء پاكان و ابرار و پرهيزگاران
به شمار مي آيند حال آن كه شما تنها فدا را عامل بخشش گناه آدم مي دانيد و اينان
در زمان مسيح نبودند تا فدا شاملشان شود. بنا بر اين بايد در زمره گناهكاران باشند
؟! اين پيامبران الهي پاكند يا گنهكار ؟
گناه و بخشش فله اي
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 21:4 شماره پست: 33
آيا با گناه يك نفر ، همه گناه كردند
؟! (:لهذا همچنانكه به وساطت يك آدم گناه داخل جهان گرديد و به گناه موت ) رساله
پولس رسول به روميان 5) و به اينگونه موت بر همه مردم طاري گشت از آنجا كه همه
گناه كردند(12 رساله پولس رسول به روميان 5) )
يا اين كه همگان گناه كردند و به اطاعت يك نفر همه بخشيده شدند ؟! ( : زيرا به
همين قسمي كه از نافرماني يك شخص بسياري گناهكار شدند همچنين نيز به اطاعت يك شخص
بسياري عادل خواهند گرديد(19 رساله پولس رسول به روميان 5) )
خاصيت فله اي بودن اين بخشش ها و گنهكار شدن ها در چيست ؟
چرا ناراحت شدند ؟
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 21:6 شماره پست: 34
چرا ناراحت شدند ؟
مگر به صليب كشيده شدن و فدا شدن مسيح موجب شادي همه مردم نمي شود ؟ اگر اين طور
است پس چرا شاگردان و مؤمنان از فدا و صليب مسيح غمگين شدند ؟ منتظر پاسخم.
چگونه پاك بودند در حالي كه گناه آدم عليه السلام را بر دوش مي كشيدند ؟!
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 21:6 شماره پست: 35
چگونه
پاك بودند در حالي كه گناه آدم عليه السلام را بر دوش مي كشيدند ؟!
مسيح (بنا به عقيده مسيحيان) قبل از فدا شدن به خاطر گناه آدم شهادت داد كه
شاگردانش از پاكانند به غير از يكي از آنها :
عيسي بدو (شمعون پطرس) گفت كسي كه غسل يافت محتاج نيست مگر به شستن پايها بلكه
تمام او پاكست و شما پاك هستيد لكن نه همه(10 انجيل يوحنّا 13) زيرا كه تسليم
كننده خود را ميدانست و از اين جهت گفت همگي شما پاك نيستيد(11 انجيل يوحنّا 13)
هنوز مسيح به صليب كشيده نشده بود . هنوز فدا انجام نگرفته بود . پس چطور مسيح
شهادت مي دهد كه برخي از شاگردانش پاكند ؟ مگر گناه آدم بر دوش اينان نبود پس چطور
پاك بودند ؟!
پس سجده نمازتان كجا رفته است؟
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 ساعت 21:8 شماره پست: 36
چرا
در نماز خود مانند مسيح عليه السلام كه سجده مي كرد ، سجده نمي كنيد؟
در انجيل متي آمده است : پس قدري پيش رفته به صورت در افتاد (سجده كرد) و دعا كرده
گفت اي پدر من اگر ممكن باشد اين پياله از من بگذرد ليكن نه به خواهش من بلكه به
اراده تو(39 انجيل متّي 26)
همچنين متي مي گويد وقتي ابليس از مسيح عليه السلام خواست تا بر وي سجده كند ،
عيسي عليه السلام به او گفت : به وي گفت اگر افتاده مرا سجده كني همانا اين همه را
به تو بخشم(9 انجيل متي 4) آنگاه عيسي وي را گفت دور شو اي شيطان زيرا مكتوب است
كه خداوند خداي خود را سجده كن و او را فقط عبادت نما(10 انجيل متي 4)
همين عبارت در لوقا هم آمده است : و ابليس بدو گفت جميع اين قدرت و حشمت آنها را
به تو ميدهم زيرا كه به من سپرده شده است و به هر كه ميخواهم ميبخشم(6 انجيل
لوقا 4) پس اگر تو پيش من سجده كني همه از آن تو خواهد شد(7 انجيل لوقا 4) عيسي در
جواب او گفت اي شيطان مكتوب است خداوند خداي خود را پرستش كن و غير او را عبادت
منما(8 انجيل لوقا 4)
مرقس مي نويسد : و قدري پيشتر رفته به روي زمين افتاد و دعا كرد تا اگر ممكن باشد
آن ساعت از او بگذرد(35 انجيل مرقس 14)
در مكاشفه يوحنا نيز مي خوانيم : كيست كه از تو نترسد خداوندا و كيست كه نام تو را
تمجيد ننمايد زيرا كه تو تنها قدّوس هستي و جميع امّتها آمده در مقابل تو سجده
خواهند كرد زيرا كه احكام تو ظاهر گرديده است(4 مكاشفه يوحنّاي رسول 15)
نماز مسيح عليه السلام سجده داشت اما چرا اكنون نماز شما سجده ندارد ؟! منتظر
پاسخم.
آيا براي شستن پاي ديگران بايد لباس هاي خود را در آورد و برهنه شد؟
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 7:18 شماره پست: 37
آيا براي شستن پاي ديگران بايد لباس
هاي خود را در آورد و برهنه شد؟
در انجيل درباره مسيح عليه السلام آمده است : از شام برخاست و جامه خود را بيرون
كرد و دستمالي گرفته به كمر بست(4 انجيل يوحنّا 13) پس آب در لگن ريخته شروع كرد
به شستن پايهاي شاگردان و خشكانيدن آنها با دستمالي كه بر كمر داشت(5 انجيل يوحنّا
13)
آيا مسيح براي شستن پاي ديگران بايد آنقدر برهنه شود تا مجبور گردد ، براي ستر
عورت دستمالي به كمر ببندد؟ به نظر شما كمي عجيب به نظر نمي آيد؟
آيا مسيح عليه السلام از اشرار و افراد بد سيرت بوده است ؟
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 7:18 شماره پست: 38
بنا بر متن كتاب مقدس ، بله چنين بوده است . شريران فديه عادلان ميشوند( امثال
سليمان نبيّ 21)
اما پولس در نامه اول يوحنا مي گويد كه مسيح به عنوان كفاره براي تمام گناهان عالم
به صليب كشيده شد: و او است كفّاره به جهت گناهان ما و نه گناهان ما فقط بلكه به
جهت تمام جهان نيز(2 رساله اوّل يوحنّاي رسول 2)
پولس حتي به نكته شگفت انگيز تري اشاره مي كند . وي نه تنها گفته مسيح شرير است
بلكه مي گويد او ملعون است (نعوذ بالله) : مسيح ما را از لعنت شريعت فدا كرد چون
كه در راه ما لعنت شد چنانكه مكتوب است ملعونست هر كه بر دار آويخته شود(13 رساله
پولس رسول به غلاطيان 3)
برادران مسيحي آيا همان گونه كه كتاب مقدس شما مي گويد ، مسيح شرير و ملعون است ؟
وقتي كه فرزندان يعقوب وارد مصر شدند ، چند نفر بودند ؟
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 ساعت 7:19 شماره پست: 39
عهد قديم مي نويسد : همه نفوسي كه با يعقوب به مصر آمدند كه از صلب وي پديد شدند
سواي زنان پسران يعقوب جميعا شصت و شش نفر بودند(26 پيدايش 46) و پسران يوسف كه
برايش در مصر زاييده شدند دو نفر بودند پس جميع نفوس خاندان يعقوب كه به مصر آمدند
هفتاد بودند(27 پيدايش 46)
اما عهد جديد مي گويد : پس يوسف فرستاده پدر خود يعقوب و ساير عيالش را كه هفتاد و
پنج نفر بودند طلبيد(14 كتاب اعمال رسولان 7)
به نظر شما كدام يك درست است ؟ عهد قديم يا جديد ؟ كدام يك اشتباه كرده اند ؟ آيا
ممكن است هر دو درست باشد؟
داستان محبت
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 0:2 شماره پست: 40
در
عهد جديد داستان درخت انجير آمده است هم در انجيل متى 21: 18-22 و هم در انجيل
مرقس 11: 13-22 ، عليرغم داستان هاي مشابهي كه در اناجيل آمده است ، داستان درخت
انجير به نويسندگان ساير انجيل ها وحي نشده است . البته حكمت اين كه چرا برخي از
داستان ها در تمام اناجيل آمده است و برخي فقط به بعضي از آنها اختصاص دارد ، روشن
نيست . متن داستان را با هم از كتاب مقدس مي خوانيم. چون داستان موجود در مرقس
گوياتر است ابتدا آن را نقل مي كنيم:
مرقس: و عيسي وارد اورشليم شده به هيكل درآمده و به همه چيز ملاحظه نمود چون وقت
شام شد با آن دوازده به بيت عليا رفت(11 انجيل مرقس 11) بامدادان چون از بيت عنيا
بيرون ميآمدند گرسنه شد(12 انجيل مرقس 11) ناگاه درخت انجيري كه برگ داشت از دور
ديده آمد تا شايد چيزي بر آن بيابد امّا چون نزد آن رسيد جز برگ بر آن هيچ نيافت
زيرا كه موسم انجير نرسيده بود(13 انجيل مرقس 11) پس عيسي توجّه نموده بدان فرمود
از اين پس تا به ابد هيچ كس از تو ميوه نخواهد خورد و شاگردانش شنيدند(14 انجيل
مرقس 11) پس وارد اورشليم شدند و چون عيسي داخل هيكل گشت به بيرون كردن آناني كه
در هيكل خريد و فروش ميكردند شروع نمود و تختهاي صرّافان و كرسيهاي كبوتر فروشان
را واژگون ساخت(15 انجيل مرقس 11) و نگذاشت كه كسي با ظرفي از ميان هيكل بگذرد(16
انجيل مرقس 11) و تعليم داده گفت آيا مكتوب نيست كه خانه من خانه عبادت تمامي
امّتها ناميده خواهد شد امّا شما آن را مغازه دزدان ساختهايد(17 انجيل مرقس 11)
چون رؤساي كهنه و كاتبان اين را بشنيدند در صدد آن شدند كه او را چطور هلاك سازند
زيرا كه از وي ترسيدند چون كه همه مردم از تعليم وي متحيّر ميبودند(18 انجيل مرقس
11) چون شام شد از شهر بيرون رفت(19 انجيل مرقس 11) صبحگاهان در اثناي راه درخت
انجير را از ريشه خشك يافتند(20 انجيل مرقس 11) پطرس بخاطر آورده وي را گفت اي
استاد اينك درخت انجيري كه نفرينش كردي خشك شده(21 انجيل مرقس 11) عيسي در جواب
ايشان گفت به خدا ايمان آوريد(22 انجيل مرقس 11) زيرا كه هر آينه به شما ميگويم
هر كه بدين كوه گويد منتقل شده به دريا افكنده شو و در دل خود شك نداشته باشد بلكه
يقين دارد كه آنچه گويد ميشود هر آينه هر آنچه گويد بدو عطا شود(23 انجيل مرقس
11) بنابراين به شما ميگويم آنچه در عبادت سؤال ميكنيد يقين بدانيد كه آن را
يافتهايد و به شما عطا خواهد شد(24 انجيل مرقس 11).
متى: بامدادان چون به شهر مراجعت ميكرد گرسنه شد(18 انجيل متّي 21) و در كناره
راه يك درخت انجير ديده نزد آن آمد و جز برگ بر آن هيچ نيافت پس آن را گفت از اين
به بعد تا به ابد بر تو نشود كه در ساعت درخت انجير خشكيد(19 انجيل متّي 21) چون
شاگردانش اين را ديدند متعجّب شده گفتند چه بسيار زود درخت انجير خشك شده است(20
انجيل متّي 21) عيسي در جواب ايشان گفت هر آينه به شما ميگويم اگر ايمان
ميداشتيد و شك نمينموديد نه همين را كه به درخت انجير شد ميكرديد بلكه هرگاه
بدين كوه ميگفتيد منتقل شده به دريا افكنده شو چنين ميشد(21 انجيل متّي 21) و هر
آنچه با ايمان به دعا طلب كنيد خواهيد يافت(22 انجيل متّي 21) .
س1- شاگردان كي فهميدند درخت انجير خشك شده است؟ آيا آنگونه كه متي گفته در همان
لحظه خشك شدنش فهميدند، يا آن گونه كه مرقس گفته روز بعد آمدند و فهميدند خشك شده
است؟
س2- چرا عيسي از ميوه درختي كه صاحبش اجازه نداده بود، خورد ؟
س3- چرا عيسي يك درخت انجير را نفرين كرد تا خشك شود ، صرفا به اين دليل كه ميوه
نداشته است؟
س4- صاحب درخت مي توانست غير از ميوه بهره هاي ديگري از درخت ببرد . مي توانست آن
را بفروشد، از سايه اش استفاده كند و ... . چرا عيسي با نفرين به صاحب درخت انجير
ضرر رساند ؟
س5- آيا اين كار مسيح عليه السلام از بين بردن اموال شخصي يا عمومي ديگران به حساب
نمي آيد؟
س6- آيا اين كار تخريب محيط زيست نيست؟
س7- آيا معناي محبتي كه مي گويند در مسيحيت جاري است همين است؟ عجب ديني است ،
ديني كه در آن خداوند خراب مي كند و شيطان مي سازد. ديني كه در آن شيطان، آدم و
حوا را دعوت مي كند تا از درخت معرفت نيك و بد ميل كند و در عوض خداوند محبت
بندگان را حتي از خوردن ميوه درخت انجير هم محروم مي نمايد . كدام يك بيشتر به سوي
بندگان خداست ؟ محبت شيطان يا محبت خدا!؟
س8- چطور عيسي عليه السلام نفهميد آن موقع فصل ميوه دادن درخت نبوده است ؟ آيا اين
نمي تواند دليل خدا نبودن مسيح عليه السلام باشد ؟ خدايي كه حتي از فصل ميوه دادن
درختان نيز آگاه نيست؟
س9- شاگردان مسيح عليه السلام از اين كار او چه درسي گرفتند ؟ هدف تربيتي اين
نفرين عيسي عليه السلام چه بوده است ؟ چه الگويي بايد از اين رفتار عيسي عليه
السلام گرفته شود ؟ از بين بردن مال و اموال ديگران ؟ نفرين ؟ سرقت؟ برداشتن ميوه
ديگران براي خود ؟ ...
مسيح عليه السلام وعده مي دهد كه نيرويي ويرانگر خواهند يافت و براي آن مثالي عملي
نيز از خود نشان داد : عيسي در جواب ايشان گفت هر آينه به شما ميگويم اگر ايمان
ميداشتيد و شك نمينموديد نه همين را كه به درخت انجير شد ميكرديد بلكه هرگاه
بدين كوه ميگفتيد منتقل شده به دريا افكنده شو چنين ميشد(21 انجيل متّي 21) و هر
آنچه با ايمان به دعا طلب كنيد خواهيد يافت(22 انجيل متّي 21) .
بنا بر اين داستان به از بين بردن درختان و اموال ديگران ختم نمي شود . بلكه آنان
مي توانند زمين را هم زير و رو كنند . مي توانند كوه ها را جا به جا كرده و از بين
ببرند . البته خدايي كه خالق است بايد بداند كوه ها در حقيقت ميخ هاي زمينند و
باعث استواري و توازن آن مي گردند. طبيعي است كه چنين خدايي به فكر جا به جايي و
از بين بردن كوه ها نمي افتد . اگر كوه ها نبودند زلزله هاي ويرانگر هيچ مكان امني
را براي موجودات باقي نمي گذاردند . جالب آن كه در هيچ جايي از تاريخ مسيحيت نه
ديديم و نه خوانديم و نه شنيديم كه شاگردان مسيح كوه كه چه عرض كنم ، حتي يك صخره
كوچك را جا به جا كنند . اگر اربابان معنوي مسيحيت اين تعليم عيسي را مي آموختند ،
مي توانستند امروزه براي راهسازي از آنان استفاده كنند و ديگر انقدر هزينه نمي
كردند و دچار سختي نمي شدند.
فداي ديگر براي دروغ نويسندگان و تحريف سخنان خدا
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 8:21 شماره پست: 41
شما مسيحيان مي گوييد مسيح خداي پسر
آمد تا فدا شود و بار گناه آدم را از دوش بشريت بردارد . چرا مسيح دوباره فدا نشد
تا بار گناهان نويسندگاني كه كلام خدا را تحريف كردند و با دروغ هاي خود مردم را
فريب دادند ، از دوش بشر بردارد؟ به متن كتاب مقدس نگاه كنيد:
چگونه ميگوئيد كه ما حكيم هستيم و شريعت خداوند با ما است( ارمياء نبيّ 8) بتحقيق
قلم كاذب كاتبان به دروغ عمل مينمايد(8 ارمياء نبيّ 8)
انسان به من چه ميتواند كرد(4 مزمور 56) هر روزه سخنان مرا منحرف ميسازند( مزمور
56)
واي بر آناني كه مشورت خود را از خداوند بسيار عميق پنهان ميكنند و اعمال ايشان
در تاريكي ميباشد و ميگويند كيست كه ما را ببيند و كيست كه ما را بشناسد(15
اشعياء نبيّ 29) اي تحريف كنندگان هر چيز( اشعياء نبيّ 29)
ديوانگي پيامبران خدا در كتاب مقدس
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم شهریور 1385 ساعت 16:21 شماره پست: 42
آيا پيامبر خدا هم ديوانه مي شود ؟ اين نمايشنامه بي ادبانه چه چيزي را مي خواهد
ثابت كند ؟ پس عصمت پيامبران كجاست؟ چگونه ديگران از پيامبري كه دورغ گويي و
ديوانگي او ثابت شده است ، پيروي مي كنند؟ آيا اين است همان عقلي كه مسيحيت مدعي
آن است ؟
سموئيل أول 21: 10-15: پس داود آن روز برخاسته از حضور شاؤول فرار كرده نزد اخيش
ملك جتّ آمد(10 اولسموئيل 21) و خادمان اخيش او را گفتند آيا اين داود پادشاه
زمين نيست و آيا درباره او رقص كنان سرود خوانده نگفتند كه شاؤول هزاران خود را و
داود ده هزاران خود را كشت(11 اولسموئيل 21) و داود اين سخنان را در دل خود جا
داده از اخيش ملك جتّ بسيار بترسيد(12 اولسموئيل 21) و در نظر ايشان عقل خود را
تغيير داده به حضور ايشان خويشتن را ديوانه نمود و بر لنگههاي در خط ميكشيد و آب
دهنش را بر ريش خود ميريخت(13 اولسموئيل 21) و اخيش به خادمان خود گفت اينك اين
شخص را ميبينيد كه ديوانه است او را چرا نزد من آورديد(14 اولسموئيل 21) آيا
محتاج به ديوانگان هستم كه اين شخص را آورديد تا نزد من ديوانگي كند و آيا اين شخص
داخل خانه من بشود(15 اولسموئيل 21)
كتاب مقدس يا نامه هاي شخصي پولس
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385 ساعت 15:9 شماره پست: 43
پولس مي گويد : و خواهر ما فيبي را كه
خادمه كليساي در كنخريا است به شما ميسپارم (1 رساله پولس رسول به روميان 16) تا
او را در خداوند بطور شايسته مقدّسين بپذيريد و در هر چيزي كه به شما محتاج باشد
او را اعانت كنيد زيرا كه او بسياري را و خود مرا نيز معاونت مينمود(2 رساله پولس
رسول به روميان 16) سلام برسانيد به پرسكلاّ و اكيلا همكاران من در مسيح عيسي(3
رساله پولس رسول به روميان 16) كه در راه جان من گردنهاي خود را نهادند و نه من به
تنهائي ممنون ايشان هستم بلكه همه كليساهاي امّتها(4 رساله پولس رسول به روميان
16) كليسا را كه در خانه ايشانست و حبيب من اپينطس را كه براي مسيح نوبر آسياست
سلام رسانيد(5 رساله پولس رسول به روميان 16) و مريم را كه براي شما زحمت بسيار
كشيد سلام گوئيد(6 رساله پولس رسول به روميان 16) و اندرونيكوس و يونياس خويشان
مرا كه با من اسير ميبودند سلام نمائيد كه مشهور در ميان رسولان هستند و قبل از
من در مسيح شدند(7 رساله پولس رسول به روميان 16) و امپلياس را كه در خداوند حبيب
من است سلام رسانيد (8 رساله پولس رسول به روميان 16) و اوربانس كه با ما در كار
مسيح رفيقست و استاخيس حبيب مرا سلام نمائيد(9 رساله پولس رسول به روميان 16) و
اپلّيس آزموده شده در مسيح را سلام برسانيد و اهل خانه ارستبولس را سلام
برسانيد(10 رساله پولس رسول به روميان 16) و خويش من هيروديون را سلام دهيد و
آناني را از اهل خانه نركسوس كه در خداوند هستند سلام رسانيد (11 رساله پولس رسول
به روميان 16) طريفينا و طريفوسا را كه در خداوند زحمت كشيدهاند سلام گوئيد و
پرسيس محبوبه را كه در خداوند زحمت بسيار كشيد سلام دهيد(12 رساله پولس رسول به
روميان 16) و روفس برگزيده در خداوند و مادر او و مرا سلام بگوئيد(13 رساله پولس
رسول به روميان 16) .......... و يكديگر را به بوسه مقدّسانه سلام نمائيد و جميع
كليساهاي مسيح شما را سلام ميفرستند(16 رساله پولس رسول به روميان 16)..........
تيموتاؤس همكار من و لوقا و ياسون و سوسپياطرس كه خويشان منند شما را سلام
ميفرستند(21 رساله پولس رسول به روميان 16) من طرتيوس كاتب رساله شما را در
خداوند سلام ميگويم(22 رساله پولس رسول به روميان 16) قايوس كه مرا و تمام كليسا
را ميزبان است شما را سلام ميفرستد و ارسطس خزينهدار شهر و كوارطس برادر به شما
سلام ميفرستند(23 رساله پولس رسول به روميان 16) الآن او را كه قادر است كه شما
را استوار سازد بر حسب بشارت من و موعظه عيسي مسيح مطابق كشف آن سرّي كه از
زمانهاي ازلي مخفي بود (24 رساله پولس رسول به روميان 16) لكن در حال مكشوف شد و
بوسيله كتب انبياء بر حسب فرموده خداي سرمدي به جميع امّتها به جهت اطاعت ايمان
آشكارا گرديد(25 رساله پولس رسول به روميان 16) خداي حكيم وحيد را بوسيله عيسي
مسيح تا ابدالآباد جلال باد آمين(26 رساله پولس رسول به روميان 16)
همچنين پولس نوشته است : سعي كن كه بزودي نزد من آئي(9 رساله دوّم پولس رسول به
تيموتاؤس 4) زيرا كه ديماس براي محبّت اين جهان حاضر مرا ترك كرده به تسّالونيكي
رفته است و كريسكيس به غلاطيه و تيطس به دلماطيه(10 رساله دوّم پولس رسول به
تيموتاؤس 4) لوقا تنها با من است) رساله دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4) مرقس را
برداشته با خود بياور زيرا كه مرا به جهت خدمت مفيد است(11 رساله دوّم پولس رسول
به تيموتاؤس 4) امّ تيخيكس را به افسس فرستادم(12 رساله دوّم پولس رسول به
تيموتاؤس 4) ردائي را كه در ترواس نزد كرپس گذاشتم وقت آمدنت بياور و كتب را نيز و
خصوصاً رقوق را(13 رساله دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4) اسكندر مسكر با من بسپار
بديها كرد خداوند او را به حسب افعالش جزا خواهد داد(14 رساله دوّم پولس رسول به
تيموتاؤس 4) و تو هم از او با حذر باش زيرا كه با سخنان ما بشدّت مقاومت نمود(15 رساله
دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4) در محاجّه اوّل من هيچ كس با من حاضر نشد بلكه همه
مرا ترك كردند) رساله دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4) مبادا كه اين بر ايشان محسوب
شود(16 رساله دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4) ....
.... فرسكا و اكيلا و اهل خانه انيسيفورس را سلام رسان(19 رساله دوّم پولس رسول به
تيموتاؤس 4) ارستس در قرنتس ماند امّا تروفيمس را در ميلتس بيمار واگذاردم(20
رساله دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4) سعي كن كه قبل از زمستان بيائي افبولس و
پوديس و لينس و كلاديه و همه برادران تو را سلام ميرسانند(21 رساله دوّم پولس
رسول به تيموتاؤس 4) عيسي مسيح خداوند با روح تو باد) رساله دوّم پولس رسول به
تيموتاؤس 4) فيض بر شما باد آمين(22 رساله دوّم پولس رسول به تيموتاؤس 4)
پولس مي خواهد زمستان را در نيكوپوليس بگذراند ! آيا اين وحي خداوند است : وقتي كه
ارتيماس يا تيخيكس را نزد تو فرستم سعي كن كه در نيكوپوليس نزد من آئي زيرا كه
عزيمت دارم زمستان را در آنجا بسر برم(12 رساله پولس رسول به تيطس 3)
نظر شما نسبت به اين نامه هاي خصوصي پولس چيست ؟
آيا اينها وحي خداوند است ؟
ارزش تربيتي و آموزشي اين نامه چيست ؟
چرا بايد خداوند سلامتي پولس را به خويشاوندانش وحي نمايد ؟!
مي شناسد ولي نمي شناسد!
نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385 ساعت 23:14 شماره پست: 44
در كتاب مقدس چطور شاؤول دوست و معشوق
خود را نمي شناسد و از نام او سوال مي كند ؟ نام همان كسي كه بسيار او را دوست
دارد و به خوبي مي شناسدش . همان كسي كه براي وي مي نوازد و وي سلاحداراوست ؟!
و چون شاؤول داود را ديد كه به مقابله فلسطيني ميرود به سردار لشگرش ابنير گفت اي
ابنير اين جوان پسر كيست ابنير گفت اي پادشاه به جان تو قسم كه نميدانم(55
اولسموئيل 17) پادشاه گفت بپرس كه اين جوان پسر كيست(56 اولسموئيل 17) و چون
داود از كشتن فلسطيني برگشت ابنير او را گرفته به حضور شاؤول آورد و سر آن فلسطيني
در دستش بود(57 اولسموئيل 17) و شاؤول وي را گفت اي جوان تو پسر كيستي داود گفت
پسر يسّاي بيت لحمي هستم(58 اولسموئيل 17)
شاؤول چگونه وي را نمي شناسد ، حال آن كه در يك فصل قبل از اين آمده است كه وي را
بسيار دوستدار و عاشق بود و سلاحدار او شد ؟
پس آقاي ما بندگان خود را كه به حضورت هستند امر فرمايد تا كسي را كه بر بربط
نواختن ماهر باشد بجويند و چون روح بد از جانب خدا بر تو بيايد به دست خود بنوازد
و تو را نيكو خواهد شد(14 اولسموئيل 16) و شاؤول به بندگان خود گفت الان كسي را
كه به نواختن ماهر باشد براي من پيدا كرده نزد من بياوريد (15 اولسموئيل 16)و يكي
از خادمانش در جواب وي گفت اينك پسر يسّا بيت لحمي را ديدم كه به نواختن ماهر و
صاحب شجاعت و مرد جنگ آزموده و فصيح زبان و شخص نيكو صورت است و خداوند با وي
ميباشد (16 اولسموئيل 16) پس شاؤول قاصدان نزد يسّا فرستاد گفت پسرت داود را كه
با گوسفندان است نزد من بفرست(17 اولسموئيل 16) آنگاه يسّا يك بار الاغ از نان و
يك مشك شراب و يك بزغاله گرفته به دست پسر خود داود نزد شاؤول فرستاد(18
اولسموئيل 16) و داود نزد شاؤول آمد به حضور وي ايستاد و او وي را بسيار دوستدار
و عاشق بود و سلاحدار او شد(19 اولسموئيل 16) و شاؤول نزد يسّا فرستاده گفت داود
نزد من بماند زيرا كه به نظرم پسند آمد(20 اولسموئيل 16) و واقع ميشد هنگامي كه
روح بد از جانب خدا بر شاؤول ميآمد كه داود بربط گرفته به دست خود مينواخت و
شاؤول را راحت و صحت حاصل ميشد و روح بد او را ميرفت(21 اولسموئيل 16)
مسيحيتي كه سرشار از عقل (!) است، اين مطلب را چگونه براي ايماندارانش توضيح مي
دهد؟
خداوند يا جاني انتقام جو
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 10:8 شماره پست: 45
به نظر شما خداوند با يك گناهكار يا نسل وي چگونه بايد برخورد كند ؟ آيا بايد نعوذ بالله مانند يك شخص جاني انتقام جويي كند؟! يا آن گونه كه در شأن خداوندگاري است ، عمل نمايد ؟
وي را گفت يهوه خداي اسرائيل چنين ميگويد كه تو را بر قوم خداوند يعني اسرائيل به پادشاهي مسح كردم و خاندان آقاي خود اخآب را خواهي زد تا من انتقام خون بندگان خود انبيا را و خون جميع بندگان خداوند را از دست ايزابل بكشم(6 دومپادشاهان 9) و تمامي خاندان اخآب هلاك خواهند شد و از اخآب هر مرد را و هر بسته و رها شده در اسرائيل را منقطع خواهم ساخت(7 دومپادشاهان 9)
متن فوق از كتاب مقدس را با متن زير از همين كتاب مقايسه كنيد :
و كلام خداوند بر من نازل شده گفت(1 حزقيال 18)شما چه كار داريد داريد كه اين مثل را در باره زمين اسرائيل ميزنيد و ميگوييد)حزقيال 18) پدران انگور ترش خوردند و داندانهاي پسرا ن كند گرديد(2 حزقيال 18) خداوند يهوه ميگويد به حيات خودم قسم كه بعد از اين اين مثل را در اسرائيل نخواهيد آورد(3 حزقيال 18) اينك همه جانها از آن منند چنانكه جان پدر اسن همچنين جان پسر نير هر دوي آنها از آن من ميباشند)حزقيال 18) هر كسي كه گناه ورزد او خواهد مرد(4 حزقيال 18) و اگر كسي عادل باشد و انصاف و عدالت را به عمل آورد(5 حزقيال 18) و بر كوهها نخورد و چشمان خود را به سوي بتهاي خاندان اسرائيل بر نيفرازد وزن همسايه خود را بي عصمت نكند و به زن حايض نزديكي ننمايد(6 حزقيال 18) و بر كسي ظلم نكند و گرو قرضدار را به او رد نمايد و مال كسي را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان بدهد و برهنگان را به جامه بپوشاند(7 حزقيال 18) و نقد را به سود ندهد و برنج نگيرد بلبكه دست خود را از ستم برداشته انصاف حقيقي را در ميان مردمان اجرا دارد(8 حزقيال 18) و به فرايض من سلوك نموده و احكام مرا نگاه داشته به راستي عمل نمايد)حزقيال 18) خداوند يهوه ميفرمايد كه آن شخص عادل است و البته زنده خواهد ماند(9 حزقيال 18) اما اگر او پسري ستم پيشه و خون ريز توليد نمايد كه يكي از اينكارها را به عمل آورد(10 حزقيال 18) و هيچكدام از آن اعمال نيكو را به عم نياورد بلكه بر كوهها يز بخورد و زن همساايه خود را بي عصمت سازد(11 حزقيال 18) و بر فقيران و مسكينان ظلم نموده مال مردم را به غصب ببرد و گرو را پس ندهد بلكه چشمان خود را به سوي بتها بر افراشته مرتكب رجاسات بشود(12 حزقيال 18) و نقد را به سود داده ربح گيرد)حزقيال 18) آيا او زنده خواهد ماند البته او زنده نخواهد ماند و به سبب همه رجاسات تي كه بجا آورده است خواهد مرد و خونش بر سرش خواهد بود(13 حزقيال 18) و اگر پسري توليدنمايد كه تمامي گناهان را كه پدرش بجا ميآورد ديده بترسد و مثل آنها عمل ننمايد(14 حزقيال 18) و بر كوهها نخورد و چشمان خود را به سوي بتهاي خاندان اسرائيل برنيفرازد و زن همسايه خويش بي عصمت نكند(15 حزقيال 18) و بر كسي ظلم نكند و گرو نگيرد و مال احدي را به غصب نبرد بلكه نان خود را به گرسنگان دهد و برهنگان را ببهه جامه پوشاند(16 حزقيال 18) و دست خود را از فقيران برداشته سود و ربح نگيرد و احكام مرا بجا آورده به فرايض من سلوك نمايد او به سبب گناه پدرش نخواهد مرد بلكه البته زنده خواهد ماند(17 حزقيال 18) و اما پدرش چونكه با برادران خود به شدت ظلم نموده مال ايشان را غصب نموده و اعمال شنيع را در ميان خود بجا آورد او البته به سبب گناهانش خواهد مرد(18 حزقيال 18) ليكن شما ميگوييد چرا چنين است)حزقيال 18) اگر پسر انصاف و عدالت را بجا آورده تمامي فرايض مرا نگاه دارد و به آنها عمل نمايد او البته زنده خواهد ماند(19 حزقيال 18) هر كه گناه كند او خواهد مرد)حزقيال 18) پسر متحمل گناه پدر خود نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود)حزقيال 18) عدالت مرد عادل بر خودش خواهد بود و شرارت مرد شرير بر خودش خواهد بود(20 حزقيال 18) و اگر مرد شرير از همه گناهاني كه ورزيده باشد بازگشت نمايد و جميع فرايض مرا نگاه داشته انصاف و عدالت را بجا آورد او البته زنده مانده نخواهد مرد(21 حزقيال 18) تمامي تقصيرهايي كه كرده باشد به ضد او به ياد آوزده نخواهد شد بلكه در عدالتي كه كرده باشد طنده خواهد ماند(22 حزقيال 18) خداوند يهوه ميفرمايد ايا من از مردن مرد شرير مسرور ميباشم)حزقيال 18) ني بلكه از اينكه از رفتار خود بازگشت نموده زنده ماند(23 حزقيال 18) و اگر مرد عادل از عدالتش برگردد و ظلم نموده موافق همه رجاساتي كه شريران ميكنند عمل نمايد آيا او زنده خواهد ماند)حزقيال 18) ني بلكه تمامي عدالت او كه كرده است بياد آورده نخواهد شد و در خيانتي كه نموده و در گناهي كه ورزيده است خواهد مرد(24 حزقيال 18) اما شما ميگوييد كه طريق خداوند موزون نيست)حزقيال 18) پس حال اي خاندان اسرائيل بشنويد آيا طريق من غير موزون است و آيا طريق شما غير موزون نيست (25 حزقيال 18) چونكه مرد عادل از عدالتش برگردد و ظلم كند در آن خواهد مرد)حزقيال 18) به سبب ظلمي كه كرده است خواهد مرد(26 حزقيال 18) و چون مرد شرير از شرارتي كه كرده است بازگشت نمايد و انصاف و عدالت را بجا آورد جان خود را زنده نگاه خواهد داشت(27 حزقيال 18) چونكه تعقل نموده از تمامي تقصيرهايي كه كرده بود بازگشت كرد البته زنده خواهد ماند و نخواهد مرد(28 حزقيال 18) ليكن شما اي خاندان اسرائيل ميگوييد كه طريقه خداوند موزون نيست)حزقيال 18) اي خاندان اسرائيل آيا طريق من غير موزون است و آيا طريق شما غير موزون نيست(29 حزقيال 18) بنا بر اين خداوند يهوه ميگويد اي خاندان اسرائيل من بر هر يك از شما موافق رفتارش داوري خواهم نمود پس توبه كنيد و از همه تقصيرهاي خود بازگشت نماييد تا گناه موجب هلاكت شما نشود(30 حزقيال 18) تمامي تقصيرهاي خويش را كه مرتكب آنها شدهايد از خود دور اندازيد و دل تاره و روح تازهاي براي خود ايجاد كنيد زيرا كه اي خاندان اسرائيل براي چه بميريد(31 حزقيال 18) زيرا خداوند يهوه ميگود من از مرگ آن كس كه ميميرد مسرور نميباشم پس بازگشت نموده زنده مانيد(32 حزقيال 18)
خدایی که نمی تواند حتی از خودش دفاع کند !
نوشته شده در دوشنبه سوم مهر 1385 ساعت 15:55 شماره پست: 46
خدايي كه ناتوان است . آيا شما چنين خدايي را مي پرستيد ؟ خدايي كه نمي تواند حتي از خود دفاع كند ؟!
در انجيل يوحنا مي خوانيم :
و بعد از آن عيسي در جليل ميگشت زيرا نميخواست در يهوديّه راه رود چون كه يهوديان قصد قتل او ميداشتند(1 انجيل يوحنّا 7)
و نيز در انجيل متي آمده است :
و پطرس و دو پسر زبدي را برداشته بينهايت غمگين و دردناك شد(37 انجيل متّي 26) پس بديشان گفت نفس من از غايت الم مشرف به موت شده است در اينجا مانده با من بيدار باشيد(38 انجيل متّي 26) پس قدري پيش رفته بر وي در افتاد و دعا كرده گفت اي پدر من اگر ممكن باشد اين پياله از من بگذرد ليكن نه به خواهش من بلكه به اراده تو(39 انجيل متّي 26) و نزد شاگردان خود آمده ايشان را در خواب يافت و به پطرس گفت آيا همچنين نميتوانستيد يكساعت با من بيدار باشيد(40 انجيل متّي 26) بيدار باشيد و دعا كنيد تا در معرض آزمايش نيفتيد روح راغبست ليكن جسم ناتوان(41 انجيل متّي 26) و بار ديگر رفته باز دعا نموده گفت اي پدر من اگر ممكن نباشد كه اين پياله بدون نوشيدن از من بگذرد آنچه اراده توست بشود(42 انجيل متّي 26) و آمده باز ايشان را در خواب يافت زيرا كه چشمان ايشان سنگين شده است(43 انجيل متّي 26) پس ايشان را ترك كرده رفت و دفعه سيّم به همان كلام دعا كرد(44 انجيل متّي 26) آنگاه نزد شاگردان آمده بديشان گفت مابقي را بخوابيد و استراحت كنيد) انجيل متّي 26) الحال ساعت رسيده است كه پسر انسان بدست گناهكاران تسليم شود(45 انجيل متّي 26)
خدايي كه نمي داند
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 22:11 شماره پست: 47
چه كسي فرزندان يهورام را از مرگ نجات داد ؟ مثل اين كه خداوند اين مساله را به طور دقيق نمي داند ! به ترديد كتاب مقدس دقت كنيد :
يهواخاز: و بر يهودا هجوم آورده در آن ثلمه انداختند و تمامي اموالي كه در خانه پادشاه يافت شد و پسران و زنان او را نيز به اسيري بردند و براي او پسري سواي پسر كهترش يهواخاز باقي نماند(17 دوم تواريخ ايام 21)
أخزيا : و ساكنان اورشليم پسر كهترش اخزيا را در جايش به پادشاهي نصب كردند زيرا گروهي كه با عربان بر اردو هجوم آورده بودند همه پسران بزرگش را كشته بودند( 1دوم تواريخ ايام 22)
مسيح از نسل داود است يا هارون؟!
نوشته شده در جمعه هفتم مهر 1385 ساعت 22:15 شماره پست: 49
مسيح عليه السلام از نسل داوود مي باشد . از طرف ديگر بنا به گفته خداوند هيچ مردي نمي تواند وارد هيكل شود مگر اين كه از نسل هارون باشد . حال چطور مسيح عليه السلام كه از نسل داوود مي باشد رئيس كاهنان شده است :
به متن هاي زير از كتاب مقدس دقت كنيد:
و هارون و پسرانش را تعيين نما تا كهانت خود را بجا بياورند و غريبي كه نزديك آيد كشته شود(9 اعداد 3)
آيه زير نيز تاييد همان آيه قبلي است :
تا براي بني اسرائيل يادگار باشد تا هيچ غريبي كه از اولاد هارون نباشد به جهت سوزانيده بخور به حضور خداوند نزديك نيايد مبادا مثل قورح و جمعيتش بشود چنانكه خداوند به واسطه موسي او را امر فرموده بود(39 اعداد 16)
حال چطور مسيح عليه السلام رئيس كاهنان شده است :
از اين جهت ميبايست در هر امري مشابه برادران خود شود تا در امور خدا رئيس كهنه كريم و امين شده كفّاره گناهان قوم را بكند (17 رساله به عبرانيان 2)
پس چون رئيس كهنه عظيمي داريم كه از آسمانها در گذشته است يعني عيسي پسر خدا اعتراف خود را محكم بداريم(14 رساله به عبرانيان 4) زيرا رئيس كهنه نداريم كه نتواند همدرد ضعفهاي ما بشود بلكه آزموده شده در هر چيز به مثال ما بودن گناه(15 رساله به عبرانيان 4)
و همچنين مسيح نيز خود را جلال نداد كه رئيس كهنه بشود بلكه او كه به وي گفت تو پسر من هستي(4 رساله به عبرانيان 5)
و خدا او را به رئيس كهنه مخاطب ساخت به رتبه ملكيصدق(10 رساله به عبرانيان 5)
جائي كه آن پيشرو براي ما داخل شد يعني عيسي كه بر رتبه ملكيصدق رئيس كهنه گرديد تا ابدالآباد(20 رساله به عبرانيان 6)
زيرا كه ما را چنين رئيس كهنه شايسته است قدّوس و بيآزار و بيعيب و از گناهكاران جدا شده و از آسمانها بلندتر گرديده (26 رساله به عبرانيان 7)
پس مقصود عمده از اين كلام اين است كه براي ما چنين رئيس كهنه هست كه در آسمانها بدست راست تخت كبرياء نشسته است(1 رساله به عبرانيان 8)
ما مسلمانان بر خلاف مسيحيان عقيده
داريم كه مسيح عليه السلام از نسل هارون از سبط لاوي است . به نظر شما آيا آياتي
را كه ذكر كرديم، نمي توان دليل بر صحت اين عقيده به حساب آورد؟
تجسد خدا
نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1385 ساعت 23:35 شماره پست: 1
( تجسد خدا) آيا خداوند به جسم در
آمده يا آن که فقط فرزندش را فرستاده است؟
مسيحيان ارتدوکس معتقدند که خداوند متعال پيکر بشري يافته و خود به اين دنيا آمده
است . در حالي که مي بينيم نويسنده انجيل يوحنا نوشته است :
باب 3 شماره 16 : زيرا خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانه خود را داد
...
همچنين يوحنا در نامه نخست خود مي نويسد : يوحنا 4 شماره 9 : و محبّت خدا به ما
ظاهر شده است به اينكه خدا پسر يگانه خود را به جهان فرستاده است تا به وي زيست
نمائيم.
و من مي پرسم : آيا همان گونه که مي پنداريد, خداوند تجسد يافته و خودش به اين
دنيا آمده است يا آن گونه که متون کتاب مقدس اذعان دارد, خداوند يگانه فرزندش را
فرستاده است ؟ آنچه در آن شک نداريم آن است که راسِل غير از مُرسَل و باعث غير از
مبعوث است . به عبارت ديگرفرستنده غير از فرستاده شده است و برانگيزنده کسي
ديگرغير از شخص برانگيخته شده است . متون متعددي وجود دارد که تصريح مي کند خداوند
به جسم در نيامده و نزول نفرموده است بلکه فرزندش را براي بهره بردن عالميان
فرستاده است . براي نمونه بنگريد به نامه اول يوحنا 4 شماره 14.
چرا مجازات بايد حتی بعد از فداء هم ادامه داشته باشد ؟
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 8:16 شماره پست: 2
(
صليب و فداء ) چرا مجازات بايد حتي بعد از فداء هم ادامه داشته باشد ؟
مسيحيان به عدالت خداوند ايمان دارند . اما در کتاب مقدس آنان عقابي ذکر شده است
که شامل آدم و حواء و مار (بعد از داستان سقوط آنان) مي شود . اين عقاب تمام
مسيحيان را نيز در بر مي گيرد , بدين صورت:
( 1 ) درد بارداري و زايمان براي حواء . [ تكوين 3 شماره 15] : و به زن گفت الم و
حمل تو را بسيار افزون گردانم با الم فرزندان خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت
خواهد بود و او بر تو حكمراني خواهد كرد(15 پيدايش 3)
( 2 ) ادامه يافتن دشمني ميان زنان و مار : و عداوت در ميان تو و زن و در ميان
ذريت تو و ذريت وي ميگذارم او سرت را خواهد كوبيد و تو پاشنه وي را خواهي
كوبيد(14 پيدايش 3)
( 3 ) ملعون شدن خاکي که انسان در طول زندگي خود در زمين بدان تکيه نموده است [
تكوين 3 شماره 17 - 19 ] : و به آدم گفت چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت
خوردي كه امر فرموده گفتم از آن نخوري پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت
از آن با رنج خواهي خورد. خوار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را
خواهي خورد. و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي كه از
آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت.
( 4 ) مجازات مار از سوي خدا . همان ماري که حواء را فريفت به اين صورت که روي شکم
خود راه خواهد رفت [ تكوين 3 شماره 13 ] : پس خداوند خدا به مار گفت چونكه اين كار
كردي از جميع بهايم و از همه حيوانات صحرا ملعونتر هستي بر شكمت راه خواهي رفت و
تمام ايام عمرت خاك خواهي خورد(13 پيدايش 3)
و اکنون سوال اين است : از آنجا که خداوند عادل است . . و از آنجا که خداوند با به
صليب کشيده شدن مسيح (به فرض قبول آن) با ما مصالحه کرده است. . پس چرا اين مجازات
ها پايان نمي پذيرد؟ مگر شما نمي گوييد که خداوند با مرگ مسيح با صليب, با ما
مصالحه کرده؟ خوب اگر چنين است, پس چرا همچنان مار روي شکم خود راه مي رود ؟ چرا
همچنان زن ها از درد بارداري و زايمان رنج مي برند در حدي که مجبورند از دارو هاي
مخدر و آرام بخش يا بي حس کننده استفاده نمايند ؟ چرا دشمني ميان زن و مار همچنان
ادامه دارد( تكوين 3 شماره 14 ) ؟
بر اساس ايماني که شما به عدل خدا داريد , پس اين عدالت خدا کجاست ؟ همچنين مي
بينيم که خداوند آدم را مجازات نموده است :
و به آدم گفت چونكه سخن زوجهات را شنيدي و از آن درخت خوردي كه امر فرموده گفتم
از آن نخوري پس به سبب تو زمين ملعون شد و تمام ايام عمرت از آن با رنج خواهي
خورد(16 پيدايش 3) خوار و خس نيز برايت خواهد رويانيد و سبزههاي صحرا را خواهي
خورد(17 پيدايش 3) و به عرق پيشانيت نان خواهي خورد تا حيني كه به خاك راجع گردي
كه از آن گرفته شدي زيرا كه تو خاك هستي و به خاك خواهي برگشت(18 پيدايش 3)
اگر داستان رهايي مسيحيت از عقوبت مورد بحث واقعيت دارد , پس چرا همچنان اين
مجازات ها موجود است ؟! شايد همان گونه که پدر شنوده توجيه نموده است ادامه يافتن
اين مجازات ها تنها براي يادآوري بشر است و اين که به ياد داشته باشد او روزي
گناهکار بوده است!!! آيا اين توجيه عاقلانه است ؟!
آيا اين از عدل خداوند است که بعد از مصالحه , باز هم اين مجازات ها را ادامه دهد؟
خداي پيمان شكن
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 8:20 شماره پست: 3
( صفات پروردگار ) آيا خداوند پيمان
شکن است يا آن که معتقديد نقض عهد نمي کند؟
عهد خود را نخواهم شكست(مزمور89 / 33) و آنچه را از دهانم صادر شد تغيير نخواهم
داد(مزمور89 / 34)
طبيعي است که يکي از صفات پذيرفته شده براي خداوند اين است که خداوند متعال پيمان
شکن نيست . همان طور که در مزمور 89 شماره 33 و34 نيز آمد , خداوند خطاب به حضرت
داوود به همين مطلب اشاره مي کند . ولي در جاي ديگري از کتاب مقدس مي بينيم که
خداوند پيمان شکني کرده است . بنگريد :
پس عصاي خود نعمه را گرفته آن را شكستم تا عهدي را كه با تمامي قومها بسته بودم
شكسته باشم(10 زكريّاي نبيّ 11) پس در آن روز شكسته شد و آن ضعيفترين گله كه منتظر
من ميبودند فهميدند كه اين كلام خداوند است(11 زكريّاي نبيّ 11) .
ابليس عامل اصلي گناه
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 8:33 شماره پست: 4
( صليب وفداء ) عامل اصلي گناه همان
إبليس است . پس چرا ابليس نمرده و هنوز هم موجود است؟
پولس بنيانگذار مسيحيت تحريف شده ادعا کرده است که , سزاي گناه مرگ است ، اگر سزاي
گناه مرگ است , پس چرا ابليس که مسبب اصلي آن گناه بلکه عامل اصلي تمام گناهان بشر
در دنياست, نمرده است؟ بر اساس همان عدل الهي خداوند که ادعا مي کنيد , پاسخ قانع
کننده اي بدهيد . مي دانيم که خداوند مسيح را برگزيد تا فداي آدم يا ذريه او باشد
اما خداوند براي ابليس فدا نکرد با اين که ابليس از فرزندان خداوند است همان طور
که در سفر أيوب(91 ايوب 1) آمده است : و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا به
حضور خداوند حاضر شوند و شيطان نيز در ميان ايشان آمد(91 ايوب 1) همچنين در سفر
أيوب در فراز ديگري نيز اين مطلب آمده است (و روزي واقع شد كه پسران خدا آمدند تا
به حضور خداوند حاضر شوند و شيطان نيز در ميان ايشان آمد تا به حضور خداوند حاضر
شود(108 ايوب 2) ) . نکته ديگر اين که نه تنها شيطان نمرد بلکه رابطه خدا با شيطان
همچنان ادامه يافته و حتي خداوند به شيطان ماموريت هاي مهمي داده است . مثلا او را
مکلف کرده تا ايوب را بزند و ... از مواردي که نشانه ارتباط بيشتر خداوند با شيطان
است . چرا خداوند همان گونه که آدم را مجازات نمود شيطان را مجازات نکرده است؟ يا
همانگونه که مجازات آدم را بخشيده(!) شيطان را نبخشيده است ؟ منتظر پاسخم.
اتحاد اقانيم سه گانه
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 8:49 شماره پست: 5
(
أقانيم وتثليث ) ادعا مي کنيد که پدر , پسر و روح القدس سه اقنومي هستند که با
يکديگر متحدند . آيا بعضي از اين اقنوم ها بر ديگري هم تکيه مي کنند ؟ آيا اين
گونه است که هر يک از آنها وظيفه اي دارند که ديگري نمي تواند انجام بدهد ؟
اگر به يکديگر وابسته و متکي باشند که در اين صورت هيچ يک خدا نخواهند بود . زيرا
خدا به غير خودش وابسته نيست . اگر هم هيچ يک به ديگري وابسته نباشند که در اين
صورت سه خدا خواهند بود نه يک خداي يگانه . همچنين مثلا اگر يکي از آنها وظيفه اي
داشته باشد که از عهده ديگري بر نيايد در اين صورت هيچ يک خدا نخواهند بود. چرا که
خداوند کامل است و بر هر کاري تواناست . اگر هم هر يک از آنها وظيفه مشخصي داشته
باشد , هر کدام از آنها خداي ناقصي خواهند بود و دين شما اين گونه استقرار نخواهد
يافت .
مسيح انسان كامل يا خدا
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 8:50 شماره پست: 6
( تجسد ) چه دليلي داريد که مسيح عليه
السلام خدا وانسان کامل است ؟
آيا مسيح عليه السلام خود به شاگردان و پيروانش فرموده که از دو جزء تشکيل شده :
جزئي از وي لاهوتي است و جزء ديگر ناسوتي؟ آيا مسيح خود گفته که خداي کامل و انسان
کامل است؟ برادران مسيحي ادله نقلي خود را از کتاب مقدس بياورند. بفرمايند حضرت
مسيح عليه السلام کجا چنين سخني را فرموده است ؟
آيا معني مسيح عليه السلام انسان کامل است اين است که او هم مانند ديگران به زنان
علاقمند است و بدانان ميل دارد و ... يا اين که معناي ديگري دارد؟
ناسوت و لاهوت يکي از مباحث و ستون هاي عقيدتي در مسيحيت است که بسياري از جناح
بندي ها و جنگ ها و اختلافات فرقه اي و ... در مسيحيت از آن نشات گرفته است . حال
نظر حضرت مسيح در اين مورد چيست ؟ ناسوت و لاهوت را چگونه براي پيروانش تشريح
فرموده است ؟
اگر تقسيم بندي حضرت مسيح به لاهوت و ناسوت از بدعت هاي بعد از حضرت مسيح عليه
السلام است , پس چگونه به عنوان اساس دين مسيحيت پذيرفته شده و چگونه بيشتر نزاع هاي
مسيحيان بر محور امري صورت گرفته که خداوند آن را تشريع نفرموده و مسيح درباره آن
سخني نگفته است؟
ميكال فرزند داشت يا نداشت؟
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 9:3 شماره پست: 7
( اشتباهات کتاب مقدس ) بالاخره آيا
ميكال بنت شاول فرزند به دنيا آورد يا نياورد ?
و ميكال دختر شاؤول را تا روز وفاتش اولاد نشد(23 دومسموئيل 6)
از متن گذشته مي فهميم که وي هرگز فرزندي را به دنيا نياورد حتي تا زمان وفاتش اما
برعکس اين معنا را در متن زير مشاهده مي کنيم :
اما پادشاه مفيبوشت بن يوناتان بن شاؤول را دريغ داشت به سبب قسم خداوند كه در
ميان ايشان يعني در ميان داود و يوناتان بن شاؤول بود(7 دومسموئيل 21) و پادشاه
ارموني و مفيبوشت دو پسر رصفه دختر ايّه كه ايشان را براي شاؤول زائيده بود و پنج
پسر ميكال دختر شاؤول را كه براي عدرئيل بن برزلاّي محولاتي زائيده بود گرفت(8 دومسموئيل
21)
حال آيا بالاخره ميکال بنت شاول فرزند به دنيا آورد يا نياورد؟ منتظر پاسخيم .
خداي قاتل
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 9:4 شماره پست: 8
( اشتباهات در شريعت ) آيا قتل حرام
است يا حلال؟
پروردگار موسي عليه السلام در سفارش هاي ده گانه خويش مي فرمايد : لا تقتل . لا
تزني . لا تسرق : نکش ، سرقت مكن، زنا مكن، دزدي مكن(38 خروج 20) .
اما ما در سفر عدد 31 شماره 1 - 17 مي بينيم که پروردگار خود وصيت و سفارش خود را
نقض فرموده است و دستور کشتار مي دهد :
و خداوند موسي راخطاب كرده گفت(1 اعداد 31) انتقام بني اسرائيل را از مديانيان
بگير و بعد از آن به قوم خود ملحق خواهي شد(2 اعداد 31) پس موسي قوم را مخاطب
ساخته گفت از ميان خود مردان براي جنگ مهيا سازيد تا به مقابله مديان برآيند و
انتقام خداوند را از مديان بكشند(3 اعداد 31) هزار نفر از هر سبط از جميع اسباط
اسرائيل براي جنگ بفرستيد(4 اعداد 31) پس از هزارههاي اسرائيل از هر سبط يك هزار
يعني دوازده هزار نفر مهيا شده براي جنگ منتخب شدند(5 اعداد 31) و موسي ايشان را
هزار نفر از هر سبط به جنگ فرستاد ايشان را با فيخاس بن العازار كاهن و اسباب قدس
و كرّناها براي نواختن در دستش به جنگ فرستاد(6 اعداد 31) و با مديان به طوري كه
خداوند موسي را امر فرموده بود جنگ كرده همه ذكوران را كشتند(7 اعداد 31) و در
ميان كشتگان ملوك مديان يعني أوي و راقَم و صور و حور و رابع پنج پادشاه مديان را
كشتند و بلعام بن بعور را به شمشير كشتند(8 اعداد 31) و بني اسرائيل زنان مديان و
اطفال ايشان را به اسيري بردند و جميع بهايم و جميع مواشي ايشان و همه املاك ايشان
را غارت كردند(9 اعداد 31) و تمامي شهرها و مساكن و قلعههاي ايشان را به آتش
سوزانيدند و تمامي غنيمت و جميع غارت را از انسان و بهايم گرفتند(10 اعداد 31) و
اسيران و غارت و غنيمت را نزد موسي و العازار كاهن و جماعت بني اسرائيل در لشگرگاه
در عربات موآب كه نزد اردن در مقابل اريحا است آوردند(11 اعداد 31) و موسي و
العازار كاهن و تمامي سروران جماعت بيرون از لشگرگاه به استقبال ايشان آمدند(12
اعداد 31) و موسي بر رؤساي لشگر يعني سرداران هزارهها و سرداران صدها كه از خدمت
جنگ باز آمده بودند غضبناك شد(13 اعداد 31) و موسي به ايشان گفت آيا همه زنان را
زنده نگاه داشتيد(14 اعداد 31) اينك اينانند كه بر حسب مشورت بلعام بني اسرائيل را
واداشتند تا در امر فغور به خداوند خيانت ورزيدند و در جماعت خداوند وبا عارض
شد(15 اعداد 31) پس الان هر ذكوري از اطفال را بكشيد و هر زني را كه مرد را شناخته
با او همبستر شده باشد بكشيد(16 اعداد 31) و ...
در سفر يوشع 6 شماره 16 نيز آمده است :
و چنين شد در مرتبه هفتم چون كاهنان كرناها را نواختند كه يوشع به قوم گفت صدا
زنيد زيرا خداوند شهر را به شما داده است(16 يوشع 6) و خود شهر و هر چه در آن است
براي خداوند حرام خواهد شد و راحاب فاحشه فقط با هر چه با وي در خانه باشد زنده
خواهند ماند زيرا رسولاني را كه فرستاديم پنهان كرد(17 يوشع 6) و اما شما زنهار
خويشتن را از چيز حرام نگاه داريد مبادا بعد از آنكه آن را حرام كرده باشيد از آن
چيز حرام بگيريد و لشگرگاه اسرائيل را حرام كرده آن را مضطرب سازيد(18 يوشع 6) و
تمامي نقره و طلا و ظروف و مسين و آهنين وقف خداوند ميباشد و به خزانه خداوند
گذارده شود(19 يوشع 6) آنگاه صدا زدند و كرناها را نواختند و چون قوم آواز كرناها
را شنيدند و قوم به آواز بلند صدا زدند حصار شهر به زمين افتاد و قوم يعني هر كس
پيش روي خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند(20 يوشع 6) و هر آنچه در شهر بود از مرد
و زن و جوان و پير حتي گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشير هلاك كردند(21 يوشع 6)
و در سفر هوشع 13 شماره 16 هم خداوند مي گويد : سامره متحمّل گناه خود خواهد شد
زيرا به خداي خود فتنه انگيخته است( هوشع نبيّ 13) ايشان به شمشير خواهند افتاد و
اطفال ايشان خورد و زنان حامله ايشان شكم دريده خواهند شد(16 هوشع نبيّ 13)
در سفر إشعيا (22 اشعياء نبيّ 13) نيز آورده است : اطفال ايشان نيز در نطر ايشان
به زمين انداخته شوند و خانههاي ايشان غارت شود و زنان ايشان بيعصمت گردند(22
اشعياء نبيّ 13)
خداوند از كلامش بر مي گردد
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 9:5 شماره پست: 9
(
صفات پروردگار ) آيا خداوند از کلام خود بر مي گردد و به وعده اش وفا نمي کند ؟
زيرا خداوند چنين ميگويد كه از داود كسي كه بر كرسي خاندان اسرائيل بنشيند كم
نخواهد شد(16 ارمياء نبيّ 33)
آنچه از متن فوق مي فهميم آن است که از نسل داود عليه السلام از فرمانرواياني که
بر تخت حکمراني بني اسرائيل مي نشينند کسي کم نخواهد شد ولي به آدرس زير نيز
مراجعه مي کنيم : و آنگاه عهد من با بنده من داود باطل خواهد شد تا برايش پسري كه
بر كرسي او سلطنت نمايد نباشد و با لاويان كهنه كه خادم من ميباشند(21 ارمياء
نبيّ 33)
پس مي بينيم که پروردگار عهد خود با داود را نقض مي نمايد . بنا بر اين فرزندي
ندارد که بر بني اسرائيل آن گونه که قبلا گفت , حکمراني کند . نتيجه آن که يا هر
دوي اين خبر ها دروغ است يا يکي از آن دو و احتمال سومي هم وجود ندارد . انتخاب با
شما !!
چرا پدر پسر نيست؟
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 9:5 شماره پست: 10
(
أقانيم وتثليث ) چرا پدر پدر است ؟ و چرا پدر پسر نيست ؟
مسيحيان مي پندارند که مسيح عليه السلام مولود پدر ازلي خود است ... و ما مي گوييم
: اگر مساله اين گونه باشد که شما مي گوييد پس بايد دو موجود ازلي باشد خداي پدر
ازلي و خداي پسر ازلي . حال اگر پدر قديم باشد فرزند نيز مانند او قديم خواهد بود
و اگر پدر خالق باشد فرزند نيز مانند او خالق خواهد بود . سوال اين است:
حال که اين گونه است چرا پدر را پدر ناميده ايد و پسر را پسر ؟ اگر پدر به دليل
قديم بودنش مستحق عنوان پدري است , پسر نيز عينا شايسته همين عنوان است چرا که پسر
نيز همانند پدر قديم است.اگر پدرعالم و قادر است پسر نيز همين صفات را دارد . اين
معنا ها عنوان پدر و پسري را باطل مي کند . زيرا اگر پدر و پسر در قديم بودن و
قدرت و غيره همانند باشند , در اين صورت پدر بر پسر چه فضيلتي خواهد داشت تا پسر
را به عنوان رسول بفرستد و خود فرستنده باشد و پسر فرستاده شده ؟
مگر يوحنا نگفته است که پدر پسر را براي اين جهان فرستاده است . پس شک نداريم
که اين فرستنده موجودي غير از آن فرستاده شده است .
امكان مشاهده خدا
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1385 ساعت 9:6 شماره پست: 11
( اشتباهات کتاب مقدس ) آيا انسان مي
تواند خداوند را مشاهده نمايد ؟
بر اساس کلام يوحنا 1 شماره 18 هيچ کس خداوند را نمي بيند :
خدا را هرگز كسي نديده است پسر يگانهاي كه در آغوش پدر است همان او را ظاهر
كرد(18 انجيل يوحنّا 1)
اما در جاي ديگر عکس اين کلام را مي بينيم :
موسى عليه السلام خداوند را چهره به چهره مشاهده نمود
و خداوند با موسي روبرو سخن ميگفت مثل شخصي كه با دوست خود سخن گويد پس به ارود
بر ميگشت اما خادم او يوشع بن نون جوان از ميان خيمه بيرون نميآمد(11 خروج 33)
أيوب عليه السلام خداوند را عينا با چشم خود (چشم ظاهر نه چشم دل) ديد :
از شنيدن گوش درباره تو شنيده بودم ليكن الآن چشم من تو را ميبيند(5 ايّوب 42)
داود عليه السلام الله را در قدس خود مشاهده نمود :
چنانكه در قدس بر تو نظر كردم تا قوّت و جلال تو را مشاهده كنم(2 مزمور 63)
إبراهيم عليه السلام هنگامي که الله برايش ظاهر شد او را رويت نمود :
او گفت اي برادران و پدران گوش دهيد خداي ذوالجلال بر پدر ما ابراهيم ظاهر شد وقتي
كه در جزيره بود قبل از توقّفش در حرّان(2 كتاب اعمال رسولان 7) .
دوباره پرسش خود را تکرار مي کنيم. آيا غير از پسر کس ديگري خداوند را رويت نموده
است يا نه ؟ لطفا بر اساس متن کتاب مقدس پاسخ دهيد.
چرا مسيح خداست؟
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:8 شماره پست: 12
گفتم : چرا مسيح خداست ؟
دلايلي را برشمرد . از جمله گفت: چون فرزند بشر نيست . چون مسيح بر خلاف تمام
انسان ها ، بدون پدر و قاعده تكثير نسل انسان ها پا به اين جهان گذارد. خداوند خدا
خود پدر مسيح است و در كتاب مقدس هم بدين مساله اشاره شده است . مسيح از فيض
خداوند بر مريم باكره به دنيا آمد . يعني در حقيقت خداوند در قالب بشر تجسد يافت و
آمد كه در ما زندگي كند و اين رحمت بي منتهاي خداوند را مي رساند .
گفتم : اگر پدر نداشتن دليل خدا بودن باشد ، آدم عليه السلام به اين خداوندگاري
سزاوارتر است و خود، خداي مسيح خواهد بود. چرا كه آدم نه پدر داشت و نه مادر اما
مسيح عليه السلام حداقل مادر داشت. حوا نيز همين گونه است . او هم بايد خداي ديگري
باشد . اگر با تسامح و به فرض اين كه آدم را پدر حوا به حساب بياوريم ، حوا بدون
مادر خلق شد و اين بسي شگفت انگيز تر از آفرينش بدون پدر است.
و ديگر گفت: عيسي خداست ، چون كار خدايي مي كرد . از جمله كارهايي كه مختص خداوند
است و از هيچ بشري ساخته نيست ، زنده كردن مردگان است . عيسي مرده را زنده مي كرد
. به نظر شما آيا زنده كردن مردگان از غير بشر هم بر مي آيد ؟
گفتم : بله بر مي آيد . در قرآن مسلمانان هم آمده است كه مسيح مرده را زنده مي
كرد. ...وَأُحْيِـي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ ... [آل عمران : 49] اما اين مرده
زنده كردن ، به اذن خداوند بوده است . عيسي بشري است كه با اجازه خداوند قدرت
يافته مردگان را زنده نمايد تا نشانه اي باشد براي آنان كه ايمان نمي آورند و بدين
وسيله پيامبري او را تصديق كنند .
اگر مرده زنده كردن دليل خدا بودن باشد موسي عليه السلام نيز بايد خدا باشد . حتي
موسي كار عجيب تر و مهم تر از كار عيسي را انجام داد . موسي از چوب خشك اژدها را
آفريد . يعني هم طبيعت يك شيء را به شيء كاملا متفاوتي تبديل كرد و هم اين كه بدان
روح بخشيد، حال آن كه عيسي تنها روح را به بدن سابق آن برگرداند . به نظر خودتان
كدام يك مهمتر است؟ موسي در يكجا به هفتاد نفر از قومي كه مرده بودند ، جان بخشيد
. كار عيسي بالاتر بوده است يا موسي؟
علاوه بر موسي مگر اليسع مرده زنده نكرد؟
مگر ايليا كودك مرده اي را زنده نفرمود ؟
تجسد خدا
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:10 شماره پست: 13
( تجسد خدا) آيا خداوند به جسم در
آمده يا آن که فقط فرزندش را فرستاده است؟
مسيحيان ارتدوکس معتقدند که خداوند متعال پيکر بشري يافته و خود به اين دنيا آمده
است . در حالي که مي بينيم نويسنده انجيل يوحنا نوشته است :
باب 3 شماره 16 : زيرا خدا جهان را اين قدر محبّت نمود كه پسر يگانه خود را داد
...
همچنين يوحنا در نامه نخست خود مي نويسد : يوحنا 4 شماره 9 : و محبّت خدا به ما
ظاهر شده است به اينكه خدا پسر يگانه خود را به جهان فرستاده است تا به وي زيست
نمائيم.
و من مي پرسم : آيا همان گونه که مي پنداريد, خداوند تجسد يافته و خودش به اين
دنيا آمده است يا آن گونه که متون کتاب مقدس اذعان دارد, خداوند يگانه فرزندش را
فرستاده است ؟ آنچه در آن شک نداريم آن است که راسِل غير از مُرسَل و باعث غير از
مبعوث است . به عبارت ديگرفرستنده غير از فرستاده شده است و برانگيزنده کسي
ديگرغير از شخص برانگيخته شده است . متون متعددي وجود دارد که تصريح مي کند خداوند
به جسم در نيامده و نزول نفرموده است بلکه فرزندش را براي بهره بردن عالميان
فرستاده است . براي نمونه بنگريد به نامه اول يوحنا 4 شماره 14.
قدرت مسيح عليه السلام و چوب صليب
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:35 شماره پست: 14
گفتم: آسمان ها و زمين را چه كسي نگاه
داشته است ؟
گفت : خداوند .
گفتم : آيا عيسي عليه السلام هم خداست ؟
گفت : بله . عيسي خداست ولي خداي پسر.
گفتم : به هر حال به نظر شما او هم نگهدارنده آسمان وزمين است و به قول شاعر اگر
نازي كند ، فرو ريزد قالبها . درست است ؟
گفت : بله .
گفتم : اگر اين طور است كه شما عقيده داريد ، پس چگونه است كه يك قطعه چوب صليب مي
تواند دست و پاي خداي شما را ببندد به طوري كه نتواند خود را نجات بدهد ؟ در اين
صورت آيا طبيعت از خداوند نيرومند تر نيست ؟ در اين صورت خداوند طبيعت را نگاه
داشته است يا طبيعت خداوند را ؟
شراب خواري مسيح عليه السلام
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:36 شماره پست: 15
پرسيدم آيا عيسي عليه السلام حکيم بود
؟
گفت : مي دانم تو مي خواهي بگويم نه و آن وقت مرا زير سوال ببري که پس چطور به
سخنان کسي که حکيم نيست و خود را ه را نمي داند ، براي يافتن راه سعادت خود گوش
فرا مي دهيد و سرنوشت خود را به دست او مي سپريد ؟ بنا بر اين جواب مي دهم بله
حکيم است . هر چند پاسخ واقعي شما هم همين است .
گفتم : آيا عيسي خود به شما سفارش کرده است که طبق کتاب مقدس عمل نماييد ؟
گفت: اين چه ربطي به موضوع مورد بحث ما دارد؟
گفتم : شما جواب مرا بده.
گفت: بله .
گفتم : خوب آيا کتاب مقدس شراب خواري را جايز مي داند ؟
گفت : نه در انجيل متي 11/ 18-19 آمده که شراب خواري ممنوع است.
گفتم : پس چرا عيساي حکيم خود به دستور خود عمل نکرده و بر خلاف حکم کتاب مقدس،
خود شراب خورده است در حالي که کتاب مقدس از شراب خواري نهي مي کند ؟! (متي 11/
18-19) . احتمال مي دهم شما پاسخ مناسبي داشته باشيد . مشتاقم آن را بدانم .
انكار مسيح عليه السلام
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:37 شماره پست: 16
گفتم: چه اشکالي دارد که من عيسي عليه
السلام را انکار کنم . من مي خواهم او را انکار کنم . آيا عيسي عليه السلام خود در
اين مورد چيزي گفته است ؟ آيا خودش گفته که مرا انکار نکنيد؟
گفت : بله . عيسي خود گفته هر کس در نزد انسان مرا انکار نمايد من منکر او خواهم
بود درنزد خدا .
گفتم: نظر شما مسيحيان در مورد پطرس چيست؟
گفت: شمعون پطرس رييس حواريون بود . او جانشين بلافصل عيسي است . رتق وفتق امور
آسمان و زمين و کليد آسمان ها و زمين به دست اوست .
گفتم : پس چرا شمعون پطرس بنا به شهادت کتاب مقدستان نه تنها يک بار بلکه سه بار
عيسي عليه السلام را پيش از بانک خروس انکار نمود بلکه او را لعن کرد(متي باب
26/69 - 75 و نيز باب 16/20 ) . اگر اين گونه باشد که شما گفتيد پس حضرت عيسي پطرس
را نزد خداوند انکار نموده است . آيا با وجود اين انکار باز هم شما او را قبول
خواهيد داشت ؟ چاره اي غير از اين دو راه را نداريد : يا نوشته کتاب مقدس را انکار
کنيد يا عظمت پطرس و جايگاه او را در مسيحيت . پاسخ قانع کننده شما را با جان و دل
مي پذيرم.
پيشگويي مسيح عليه السلام
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:39 شماره پست: 17
گفتم:
نظر شما مسيحيان در مورد يهودا چيست؟
گفت: يهودا ابتدا مرد دينداري بود اما در نهايت به عيسي خيانت کرد . يهودا عيسي را
براي به صليب کشيدن تحويل داد . خود عيسي اين مطلب را پيشگويي کرده بود و به يهودا
گفته بود : و وقتي كه ايشان غذا ميخوردند او (عيسي)گفت هر آينه به شما ميگويم كه
يكي از شما مرا تسليم ميكند(21 انجيل متّي 26) پس بغايت غمگين شده هر يك از ايشان
به وي سخن آغاز كردند كه خداوندا آيا من آنم(22 انجيل متّي 26) او در جواب گفت
آنكه دست با من در قاب فرو برد همان كس مرا تسليم نمايد(23 انجيل متّي 26) هر آينه
پسر انسان به همانطور كه درباره او مكتوبست رحلت ميكند ليكن واي بر آن كسي كه پسر
انسان بدست او تسليم شود آن شخص را بهتر بودي كه تولّد نيافتي(24 انجيل متّي 26) و
يهودا كه تسليم كننده وي بود به جواب گفت اي استاد آيا من آنم( انجيل متّي 26) به
وي گفت تو خود گفتي(25 انجيل متّي 26).
گفتم: پس شما معتقديد که يهودا عاقبت به خير نشد . درست است ؟
گفت: بله . همين طور است . انسان هاي بسياري اين گونه بوده اند . مهم آن نيست که
انسان ديندار شود ، مهم آن است که انسان ديندار بماند .
گفتم: آيا عيسي توان پيشگويي و همچنين پيش بيني اعمال آينده را دارد ؟ او از کجا
فهميد که يهودا چنين خواهد کرد ؟
به تندي گفت: معلوم است که مي تواند . عيسي يک انسان معمولي نيست که از انجام چنين
اموري ناتوان باشد . اگر عيسي را نمي شناسي بايد آيات مربوط به او را در کتاب مقدس
به خوبي مطالعه کني. مثلا يوحنا1/1-14 را بخوان . عيسي خداست و بر هر کاري تواناست
. او در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود . همه چيز به واسطه او
آفريده شد . کلمه جسد شد و ميان ما ساکن شد پر از فيض و راستي و جلال او را ديديم
.
گفتم: اين ايه را هم برايم تفسير مي کني : عيسي ايشان را گفت هر آينه به شما
ميگويم شما كه مرا متابعت نمودهايد در معاد وقتي كه پسر انسان بر كرسي جلال خود
نشيند شما نيز به دوازده كرسي نشسته بر دوازده سبط اسرائيل داوري خواهيد نمود(28
انجيل متّي 19) ؟
گفت: بله ، عيسي در اين آيه به حواريون مژده مي دهد که به دليل پيروي از او ، در
معاد پاداش خواهند يافت.
گفتم: حواريون چه کساني بودند ؟ اسامي آنها را به طور کامل نمي دانم.
گفت: در باب ششم انجيل متي و لوقا اسامي حواريون اين چنين ذکر شده است : پطرس ،
اندرياس ، يعقوب ، يوحنا ، فيلويس ، برتولوما ، توما ، متي ، يعقوب ، شمعون ،
يهودا برادر يعقوب و يهوداي اصخريوطي .
گفتم: پس يهودا نام دو نفر بوده است . حالا آن يهودايي که به عيسي خيانت کرد و
عاقبت به خير نشد ، کدامشان بود؟
گفت: يهوداي اصخريوطي.
گفتم: مگر شما نفرموديد که عيسي توان پيش گويي و پيش بيني دارد ؟ پس چرا در اينجا
متوجه نشد که يهوداي اسخريوطي در آينده به او خيانت خواهد کرد و به جاي انکار او
به تاييد يهودا پرداخته و به او وعده پاداش مي دهد ؟ يا عيسي نمي توانسته خيانت
يهودا را پيش بيني کند يا اين که در آيين مسيحيت خيانت کردن پاداش دارد آن هم
بهترين پاداش اخروي ؟ واقعا علاقمندم پاسخ را بدانم.
گناه فرشتگان
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:40 شماره پست: 18
كتاب
خدا به ما ياد مي دهد كه فرشتگان بندگان معصوم خدا هستند و از خطا و لغزش به دورند
. اما نويسندگان اسفار كتاب مقدس عقيده دارند فرشتگان نيز به تمايلات شخصي خود مي
پردازند و خطا مي كنند . آنان نيز گناه مي كنند و به عذاب خدا دچار مي شوند . در
نامه دوم پطرس آمده است : هرگاه خدا بر فرشتگاني كه گناه كردند شفقت ننمود بلكه
ايشان به جهنّم انداخته به زنجيرهاي ظلمت سپرد تا براي داوري نگاه داشته شوند (4
رساله دوّم پطرس رسول 2)
در جاي ديگر نيز آمده است : ( و فرشتگاني را كه رياست خود را حفظ نكردند بلكه مسكن
حقيقي خود را ترك نمودند در زنجيرهاي ابدي در تحت ظلمت به جهت قصاص يوم عظيم نگاه
داشته است(رساله يهودا:6 )
حال بر خلاف آيات گذشته كه داوري فرشتگان بر عهده خداست ، پولس در نامه نخست خود
به قرنتيان (كورنثوس) مي گويد: آيا نميدانيد كه مقدّسان دنيا را داوري خواهند كرد
و اگر دنيا از شما حكم يابد آيا قابل مقدّمات كمتر نيستيد(رساله اوّل پولس رسول به
قرنتيان 2:6) آيا نميدانيد كه فرشتگان را داوري خواهيم كرد تا چه رسد به امور
روزگار(رساله اوّل پولس رسول به قرنتيان 3:6)
آيا عاقلانه است فرشتگان كه نماد و مظهر پاكي هستند گناه كنند؟! به نظر شما
بالاخره پولس قديس است يا خدا . داوري فرشتگان با كيست ؟ به عهده خداست يا
قديسان؟!
خداي نيازمند
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:41 شماره پست: 19
چرا خداوند بايد به كسي نياز داشته
باشد كه بيايد و براي او سنگ بغلتاند؟
در انجيل متي آمده است : و بعد از سبت هنگام فجر روز اوّل هفته مريم مجدليّه و
مريم ديگر به جهت ديدن قبر آمدند(1 انجيل متّي 28) كه ناگاه زلزله عظيم حادث شد از
آن رو كه فرشته خداوند از آسمان نزول كرده آمد و سنگ را از در قبر غلطانيده بر آن
بنشست(2 انجيل متّي 28) و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفيد بود(3 انجيل متّي
28) و ...
سوال : اگر مسيح عليه السلام خداوند است ، مگر خداوند محتاج اين است كه فرشتگاني
بيايند و سنگي را كه بر در قبر اوست بغلطانند ؟! خدايي كه نتواند سنگي را از در
قبر! خود كنار بزند ، چگونه خدا است؟! اين داستان برخاستن مسيح عليه السلام از قبر
در اناجيل مختلف ، تناقضات و اختلافات زيادي با يكديگر دارند . چگونه مي توان اين
اختلافات را با يكديگر جمع نمود.
خدايي كه صلاحيت ندارد
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:44 شماره پست: 20
اگر
مسيح عليه السلام خداوند است ، پس چرا صلاحيت خود را نفي كرده است ؟ اگر خداوند
صلاحيت نداشته باشد ، پس بايد صالح بودن را از چه كسي انتظار داشته باشيم ؟!
متي 16:19-17 : ناگاه شخصي آمده وي را گفت اي استاد نيكو چه عمل نيكو كنم تا حيات
جاوداني يابم(16 انجيل متّي 19) وي را گفت از چه سبب مرا نيكو گفتي و حال آنكه كسي
نيكو نيست جز خدا فقط ليكن اگر بخواهي داخل حيات شوي احكام را نگاه دار(17 انجيل
متّي 19)
جالب آن كه در كتاب مقدس ديگران (غير از خدا يعني مسيح عليه السلام) ، افراد صالحي
هستند:
1- يوسف : و اينك يوسف نامي از اهل شوري كه مرد نيكو و صالح بود(50 انجيل لوقا 23)
2- برنابا : امّا چون خبر ايشان به سمع كليساي اورشليم رسيد برنابا را به انطاكيّه
فرستادند(22 كتاب اعمال رسولان 11) و چون رسيد و فيض خدا را ديد شاد خاطر شده همه
را نصيحت نمود كه از تصميم قلب به خداوند بپيوندند(23 كتاب اعمال رسولان 11) زيرا
كه مردي صالح و پر از روحالقدس و ايمان بود و گروهي بسيار به خداوند ايمان
آوردند(24 كتاب اعمال رسولان 11)
اگر مسيح عليه السلام آن گونه كه كتاب مقدس مي گويد ، صالح نيست ، پس خدا هم نيست
. زيرا كه از صفات قطعي خداوند آن است كه صالح باشد . پس چرا مي گوييد مسيح خداست
؟ از سوي ديگر انسان هاي ديگري قبل و بعد از مسيح بوده اند كه كتاب مقدس آن ها را
مردماني صالح دانسته است . حال چطور آنان صالحند اما مسيح كه معلم و خداي آنان است
، خود اعتراف مي كند صالح نيست ؟!
تثليث از كجا آمده است؟
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:50 شماره پست: 21
واژه تثليث را از كجاي كتاب مقدس آورده ايد؟ اين واژه در كتاب مقدس شما موجود نيست . شما كه از تثليث دفاع مي كنيد و تثليث از ريشه هاي اعتقادي شماست ، بفرماييد در كجاي كتاب مقدس اين واژه آمده است ؟ چطور حتي يك مرتبه هم اين واژه در سرتاسر كتاب شما ذكر نشده است ؟
عقيده به فدا از كجا آمده است؟
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:52 شماره پست: 22
به صليب كشيده شدن مسيح عليه السلام در مسيحيت ، نمادي و تمثيلي از كفاره گناه آدم عليه السلام است . اين عقيده كه فدا ناميده مي شود يكي از اركان عقيدتي مسيحيت است . سوال اين است كه در كجاي كتاب مقدس چنين مطلبي آمده است ؟ در كجاي اناجيل چهارگانه مسيح فرموده است كه آمده به خاطر گناه ازلي آدم عليه السلام فدا شود ؟ اگر برايم بگوييد ممنون مي شوم .
خداي آرامش يا خداي تشويش؟
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:54 شماره پست: 23
خداوند
چگونه خدايي است ؟ خداي سلامتي و آرامش است يا خداي تشويش؟
پولس مي گويد : زيرا كه او خداي تشويش نيست بلكه خداي سلامتي چنانكه در همه
كليساهاي مقدّسان(33 رساله اوّل پولس رسول به قرنتيان 14)
اما در سفر پيدايش آمده است: و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بني آدم بنا
ميكردند ملاحظه نمايد(5 پيدايش 11) و خداوند گفت همانا قوم يكي است و جميع ايشان
را يك زبان و اين كار را شروع كردهاند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان
ممتنع نخواهد شد(6 پيدايش 11) اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم
تا سخن يكديگر را نفهمند(7 پيدايش 11) پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام
زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند(8 پيدايش 11) از آن سبب آنجا را بابل
ناميدند زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ايشان
را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود(9 پيدايش 11)
در نامه دوم پولس به تسالونيكيان نيز مطلب جالبي آمده است : و بدين جهت خدا به
ايشان عمل گمراهي ميفرستد تا دروغ را باور كنند(11 رساله دوّم پولس رسول به
تسّالونيكيان 2)
ما سخن كدام يك را درست بدانيم . سخن پولس را يا روايت سفر پيدايش در عهد قديم را
؟ اين تعارض چگونه قابل حل است ؟
آموختن زبان حرام است .
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385 ساعت 9:56 شماره پست: 24
بر
اساس كتاب مقدس ، آموختن زبان هاي خارجي حرام است . زيرا آمده است :
و خداوند گفت همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع
كردهاند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد(6 پيدايش 11)
اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند(7
پيدايش 11) پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي
شهر باز ماندند(8 پيدايش 11) از آن سبب آنجا را بابل ناميدند زيرا كه در آنجا
خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام
زمين پراكنده نمود(9 پيدايش 11)
بنا بر اين وقتي خداوند به آموختن زبان هاي ديگر راضي نباشد ، پس اين كار حرام مي
باشد .